شعر «خواب» از محمد زندی
خواب کسی با لباس سفید روی کاناپه افتاده کسی کنار مانیتور دراز کشید کسی زیر پل زیر پتوست و...
Select Page
محمد زندی | ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
خواب کسی با لباس سفید روی کاناپه افتاده کسی کنار مانیتور دراز کشید کسی زیر پل زیر پتوست و...
مجید حیدری | ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
با نامهی اعمالِ درخشانِ شما شیطان بشود گوش به فرمانِ شما از آنچه که هستید من این میبینم:...
عابدین پاپی | ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
۱ من همان آشنا که با غربتِ تجریش خوشآهنگام آه چقدر دلم تنگشده برای تهرانِ پُر از سنگام!...
سارا شیخی | ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
آنجا که لاله رویید در دشت سربداران بر دستهای روشن در خاطرات یاران رفتند و بال خود را در آسمان...
زهرا جلالی | ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
1 شهریور را باید چشید در طعم انگورهای شورهزار در نفس گرمی که از خاک برمیخیزد در آسمانی که...
حمید نیسی | ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
در زیر آسمان تاریک، سکوتی عمیق و پر طنین وجودش را در خود گرفته بود. ساعت بزرگ میدان، با ضربههای...
فاطمه حسنپور | ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
آخرین سیگار را خاموش میکنی. خاکستر، پیش از آنکه به زیرسیگاری برسد، در هوا میایستد؛ انگار...
سینا سنجری | ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
هایکوسرایان آمریکای شمالی؛ زندگی و هایکوی تام تیکو در جهان، اما نه از جهان گزینش و برگردان و...
مینا بنیاسد | ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
پرترهای که از آینه فرار کرده انعکاس مادیانیست در کانون تاریکی، که خودش را به تماشا...
محبوبه الفتی | ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
شعر لکی پلمژیاسرا إ خم شیرین کوئی دی هویچ إ پیش نموری هاوار فرهاد ترجمهی فارسی: پژمرده است...
عارف معلمی | ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
روایت بی راوی بسوزانید جسدم را خاک شدن در هوا وصیت من است آن زمان که انگشت های تو به...
سعید جهانپولاد | ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
خورآ(۱) سلام به تحرکات مشکوک به حوادث نامعلوم به هنوز به میز،دو دستی چسبیدهها به جنگطلبان...
زیبا کرباسی | ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
1 بندر چابهار پری گرفتهام از بال آن پرندهی آبی به پای جمله بستهام تا بلند شود خوابی کوتاه...
محسن سیاهکمری | ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
او برایش حرف میزد شعر میخواند قصه میگفت و خداوند به او میخندید. شب که از کارگری بر میگشت...
اعظم ملکپور | ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
من از خورجینِ تبعید سوختههایِ سقطِ یک دروغ را بیرون کشیدهام؛ دروغی که سالها در گورِ...
پرشنگ صوفیزاده | ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
1 گوردیدههای دور افتاد از بامِ آذر در زمستان زنی که روز را با زور در دستانِ تو و خیابان تمام...
مرضیه رشیدپور-کیمیا | ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
جهان گاه از دهانِ آتش سخن میگوید و گاه در گلبرگی کوچک تمامِ خاموشیِ خود را پنهان میکند....
هنگامه کسرایی | ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دار ۱ هی می بافم خودم را و کوتاه تر می شود این فرش در زمینه لاکی شهر شتک که می زنم ترنج در ترنج...
لمعان فیروزپور | ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
حالا که دوست داری دستی بر سر انارها بکش خرمالوهای گس به بهار بروند و پاییز نام دیگر زنی...
حسن فرخی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
یک) بگذار بخوابم شعر به شعر گفتم سر بر شانهی تو گذاشتهام و آسمان خالی ست! به خورشید گفتم...
تقی جهانبخشی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
به کلمات خسته چقدر بگویم آزادی جغرافیا دارد عشق تاریخی بی انقضا ! این بار خواستی به محدوده نگاهم...
زینب ساعدی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
پنجره را تکاندم؛ بذرهایی را که در دهانِ کلاغ خبرها را سبز میکردند به خطوطِ آینهای سپردم...
حسین فرخی | ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
ذکر برخاستن ۱ برخیزم کلمه ای در سینه ام جان بگیرد باز هم ای جان کلمه ای در شب های بلند ابری...
بدری دهنوی | ۵ شهریور ۱۴۰۵
۱ نگاهت *دیپلماسی من خدای واژهها هستم سفیر گفتگو با چشم زیبای شما هستم بکش خطی به دورم با...
