یک غزل از سارا شیخی
آنجا که لاله رویید در دشت سربداران
بر دستهای روشن در خاطرات یاران
رفتند و بال خود را در آسمان گشودند
در زیر موج خشم خونین نیزهداران
در زیر پای یک دار یک جفت کفش کهنه
میرفت تا نهایت در کوچههای باران
مرزی میان مرگ و یک ضربهی تبر بود
وقتی که سرو خم شد از غصهی چناران
باید که خون بشوید این رنج بی امان را
از دستهای شوم قوم فریبکاران…
سارا_شیخی





















