شعر «خواب» از محمد زندی
خواب
کسی با لباس سفید
روی کاناپه افتاده
کسی کنار مانیتور
دراز کشید
کسی زیر پل زیر پتوست و
بیرون برف می بارد
کسی در جنگل به چپ افتاده
کتاب میخواند و میبارد
باران
در خواب کارگران خواب مهندسین
خواب وکلا خواب زندانیان
خواب پزشکان خواب پرستاران
خواب دختران خواب پسران خواب
رهبران خواب فرماندههان
خواب کشاورزان
خواب روشنفکران
خواب سربازان
خواب آموزگاران
خواب کارتنخوابها خواب تبعیدیها خواب پلیسها خواب دزدان
خواب پناهندهگان خواب مهاجران
خواب زنان باردار
خواب آهنگسازان
خواب نوزادان خواب کودکان
خواب پدران خواب مادران
خواب فروشندگان خواب احتکار گران خواب شاعران خواب نویسندگان خواب مترجمان خواب فیلسوفان خواب دگراندیشان خواب روزنامهنگاران
خواب خوانندگان خواب بیماران و
کسی به راست افتاده و
خودکاری در دست دارد
کسی در معدن جنینی
چشم هایش را بسته
کسی در خیابان دراز شده و
آفتاب میتابد
در خواب من
که دردی در گلو مانده
خواب تو
خواب ما
#محمد_زندی





















