Advertisement

Select Page

هلال و خورشید (۲)

هلال و خورشید (۲)

دربارۀ نویسنده: فلیکس یغیازاریان با نام هنریِ هوسیک آرا (زادۀ ۱۹۶۷) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و عضو اتحادیه نویسندگان ارمنستان. او دانش‌آموخته رشته روزنامه‌نگاری دانشگاه دولتی ایروان است و از دهه ۱۹۸۰ به‌طور حرفه‌ای در عرصه ادبیات حضور دارد. شعرهای او با زبانی ساده، تصویری و تأمل‌برانگیز، به موضوعاتی چون عشق، تنهایی، ایمان، زمان و هستی می‌پردازند و از بازخوانی خلاقانه اسطوره‌ها و متون مقدس بهره می‌گیرند. هوسیک آرا از چهره‌های شاخص نسل شاعران پس از استقلال ارمنستان به‌شمار می‌رود و افزون بر شعر، در زمینه مقاله‌نویسی و روزنامه‌نگاری ادبی نیز فعالیت گسترده‌ای داشته است. از این شاعر تا کنون یازده کتاب منتشر شده است.

هلال و خورشید (2)

از: هوسیک آرا

ترجمه: آنی هُوسِپیان

در دلِ زمان ربوده شده از زمین

زمانی، آسمانی آفریدیم

زمانی مقدر برای مردمانی نسل‌کشی شده؛

به گل‌های آینده بدل شده‌اند، در ما جوانه‌های گذشته.

و سنگین شده‌اند، شاخه‌های نورسته از میوه‌ها.

و ضیافتِ چشیدنِ میوه‌های رسیده خواهد بود، آینده برای کام ما.

نور تابید آنگاه که دردمان از شدت فشردگی شکافت.

و در تن‌مان نیرو به جای رنج نشست،

بر روح عریان پوسته‌ای و بر استخوان استوارای شد.

و زندگیِ بزرگیی زایید، مرگ سوگناک، که به حق جاودانه زیستن بدل شد.

در شهرستان آغباکِ1 وان2، زاده شد «خاچاتور مُرادیان»3، پدربزرگ بلند قامتم؛

همان پسرکی پانزده‌ساله که در روزهای نبرد قهرمانانه4، جنگید برای زندگی، برای آزادی.

و او میان تبعیدیان در کاروان به دیرالزور5 رسید پس از آن دَم که

پدر و برادرانش زیر دیوارهای دژ وان جان باختند.

و او آخرین پارۀ جامانده از جانش، «مادرش» را به خاک بیابان سپرد.

من برگ‌وبار همان پاره از تنۀ درختم که

بر پوست چروکیشده‌اش نوشته‌اند: «خاچاتور مُرادیان».

گذشتۀ دگرگون شده، همان اکنون است؛

می‌بینم هر قطره را از خونِ ریخته‌مان؛

که گُلِ برفی شد، در افسانه‌ای شگفت و

این بشارت دهندۀ بهار، درخشید در دلِ زمستان.

کبوتر شدند، فریادهایمان،

و لبریز شد آسمان از پرواز پَرهای سپید؛

چون واحه‌ای، جوانه زدند استخوان‌هایمان که در بیابان‌ها پراکنده بود و

همچون شاخسارانی سر به آسمان کشیدند و

خنکای آب را خشکیِ شنزار احساس کرد.

به هراس افتاد خدا، چون جهنم را دید،

پس آن را به‌سان بهشت کرد؛ و نخست کلام ما طنین انداخت:

«نور باشد6»؛

و غبار میلیون‌ها شهیدمان را

برای استواری با ملات در آمیختیم و شهر ساختیم.

در درۀ سایه‌ها، سر برآورد وُستان7، روستاها، کشتزارها،

و ما از میان باغستان گذشتیم: رسیده بود میوه

پس کتاب8 را ستودیم، کانون دانش بنا کردیم و جشن اندیشه برپا شد.

و لمس‌پذیر شد چون تندیسی دست‌ساز، حماسه‌مان9 در جهان واقع؛

سوی زمانه و افقی نو، آدمی از خاک برخاست و تا آسمان قد کشید،

پالوده شد خون ریخته شده و در رگِ جهان به تپش درآمد.

چهل10 رویای بلند، در آسمان ما درخشید.

چهل رویای کوتاه، بر خاک ما جان گرفت.

چهل دختر مویین اندام، الهام‌بخش اندیشۀ ما شد.

چهل راهِ سرگشته، ما را سوی روشنایی راستین رساند.

چهل خورشید خفته، به‌ناگاه در بامداد ما بیدار شدند.

چهل زمان از دست‌رفته را دوباره یافتیم.

و چهل‌روزه11 راه را در ساعتی پیمودیم.

در گاه‌شمار ما، سده چون دقیقه‌ای می‌لغزید: ما با روز و ساعت نیرومند شدیم اگر دیگران با سال نیرو می‌گرفتند.

آغازشدیم «ما» در زندگی، درست آن دَم که زندگی در ما به پایان رسید.

بدل شد مرگِ ما به نیروی‌مان و راندیم فرمان بر زمان.

نوشتند واژه‌هایمان ترانه‌ها و سرودها،

دیوارنگاره شدند رنگ‌ها بر بوم و شکفتند،

موسیقی زاده شد، از پژواک‌مان نغمه‌ای برای ستایش برخاست.

نوری زاییدیم که از نور نخستین آفرینش روشن‌تر است،

خورشیدی نگاشتیم که از خورشید آسمان گرم‌تر است،

سرودی بافتیم که از سرود میلاد12 شادمانه‌تر است و

مردمانی که نسل‌کشی شده‌اند، این‌چنین بود سرنوشتِ از‌پیش رقم خورده‌شان.

سپیده دمید، آتش افروخته شد در اجاق خانه‌ها، سال نو از راه رسید؛

پژواک نیایش برآمد از کلیسا، صدای زنگ مدرسه نواخته شد،

فریادهای رهایی از زایشگاه بیرون جهید، گشوده شد کودکستان،

نجات یافت دست‌نوشته‌ها، گردآمد کتابخانه‌ای از کتب خطی،

چاپ آمد، ساختمان بلند آمد، تئاتر به میدان آمد،

بزر گرفتند کشتزارها، کاشته شد باغ‌ها،

لبریز شد سیلوها از فراوانی گندم، برافراشته شد بادبان عشق، برپا شد عروسی و عروس‌خانه،

و آدمی مرد پس از آن، به مرگِ سرشتین13.

سرزمین خورشید، سرزمین بهار

من، با چشمانی که رویایی از اکنون و آتیه در آن‌ها لنگرانداخته،

به داوریِ دادگر زمانه، بی‌آن‌که در کار باشد معجزه‌ای،

ای میلیون‌ها قربانی، اینک شما را، به خود می‌سپارم،

با نگاهی فراگیر لمس کنید اکنون را با حاشیه‌ای نو، سرزمین دیرینۀ خویش را

همان که از آن تنها در افسانه‌ها خوانده بودید روزگارانی

یا شندیده بودید از روایت‌های کهن؛

سرزمینی که آتیه را در دلِ گذشته، چون نهفته اخگری، در خود نگاه می‌داشت.

هلال و خورشید (۱)

——————

1. شهرستان آغباک در وان: منطقه‌ای تاریخی در استان وانِ ارمنستان غربی (ترکیۀ کنونی)، پیش از نسل‌کشی ارمن‌ها، جمعیت ارمن شایان‌توجهی داشت. آغباک زادگاه برخی چهره‌های فرهنگی و سیاسی ارمن نیز بوده است.

2. استان وان: ناحیه‌ای تاریخی در ارمنستان غربی که امروزه در محدودۀ ترکیه قرار دارد و شهر وان مرکز آن است. این منطقه یکی از مهم‌ترین کانون‌های تاریخی و فرهنگی ارمن‌ها بود.

3. پدربزرگ شاعر.

4. نبرد مدافعان «وان»؛ نبرد ساکنان غیر‌نظامیِ استان وان علیه ارتش عثمانی؛ برای جلوپیری از سقوط استان وان.

5. دیرالزور: شهری در شرق سوریه و در کرانۀ رود فرات، در دوران نسل‌کشی ارمن‌ها از مهم‌ترین مناطق تبعید و کشتار ارمن‌ها بود؛ شمار زیادی از تبعیدشدگان ارمن در بیابان‌های اطراف آن جان باختند.

66. اشاره به نخستین ترجمۀ کتاب مقدس به زبان ارمنی و نخستین جمله از کتاب سفر پیدایش در ابتدای کتاب مقدس.

7. وُسان؛ واژه‌ای کهن در ارمنی، به‌معنای سرزمین آباد، آبادانی، مرکز، پایتخت.

8. اشاره به ابداع الفبای ارمنی: الفبای ارمنی سال ۴۰۵ م. به دست «مسروپ ماشتوتس»، ابداع شد؛ و نقشی بنیادین در شکل‌گیری و تداوم فرهنگ و ادبیات ارمن داشت.

99. اشاره به حماسۀ «دلیران ساسمون».

10. تکرار واژۀ چهل در این چند سطر؛ اقتباسی از بخشی از سرودهای کتاب «دلیران ساسون» است.

11. اشاره به جنگ دوم قرباغ؛ جنگی میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان در ۲۰۲۰ که از ۲۷ سپتامبر تا ۱۰ نوامبر ادامه یافت و با توافق آتش‌بس پایان گرفت. اما پس از چندی قره‌باغ کوهستانی به آذربایجان داده شد.

12. اشاره به زادروز عیسی‌مسیح و سرودهای مخصوصی که در آن روزها خوانده می‌شود.

13. در این‌جا به‌معنای طبیعی به کار رفته است.

لطفاً به اشتراک بگذارید

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights