Advertisement

Select Page

فست‌فود عاطفی و دوپامینی در شعر زرد

فست‌فود عاطفی و دوپامینی در شعر زرد

نادر چگینی شاعر و منتقدادبی طی یادداشتی دغدغه‌های خود را از فضای شعری امروز ایران و پدیده‌ی نوظهور شعر زرد عنوان کرده و در ادامه طی مقاله‌‌ای با نام «فست‌فود و دوپامینی در شعر زرد» دیدگاه‌های خود را درباره این پدیده‌ی نوظهور و «پاپ‌پوئتری» ارایه داده‌است. ابتدا یادداشت کوتاه ایشان به شهرگان و در ادامه اصل مقاله را در پی می‌خوانید.
– شهرگان

مدیریت محترم و سردبیر مجله وزین «شهرگان»
با درود و احترام؛
در روزگاری که واژه‌ها در هزارتوی الگوریتم‌ها و ریلزهای پانزده‌ثانیه‌ای، به «فست‌فودهای عاطفی» و مسکن‌های ارزانِ دوپامینی تقلیل یافته‌اند، مجله‌ای چون «شهرگان» دیگر تنها یک نشریه نیست؛ بلکه پناهگاهی است برای آنانی که هنوز برای «تکانِ شناختی» و حرمتِ استعاره‌های اصیل، ارزش قائل‌اند.مقاله ای با عنوان «فست‌فود عاطفی و دوپامینی در شعر زرد» تقدیم حضورتان می‌کنم. در این متن کوشیده‌ام تا پرده از یکی از دردناک‌ترین تراژدی‌های فرهنگی روزگارمان بردارم: چگونه حاکمیتِ دوپامین و سانسورِ سیستماتیک، دست در دست هم داده‌اند تا نسل آینده را از «سواد عاطفی» و تواناییِ مواجهه با تروماهای واقعی محروم کنند و ادبیات را به کالایی پلاستیکی برای سرگرمیِ بی‌خطر بدل سازند. اما یقین دارم که این متن، با نگاهِ تیزبین، نقادیِ دلسوزانه و مداخلاتِ هوشمندانه‌ی شما در «شهرگان»، از دایره‌ی یک «نقدِ صرف» فراتر رفته و به زهری برای خنثی‌کردن این سمِ شیرینِ اینستاگرامی بدل خواهد شد.همان‌گونه که در سطرهای پایانی مقاله اشاره کرده‌ام، در این نبردِ نابرابر میان «حاشیه‌ی تاریک» و «مرکز پلاستیکی»، وظیفه‌ی ادبیات تبدیل به یک کنش بقا شده است؛ هنرِ نوشتنِ حقیقت، به‌گونه‌ای که هم ماشین آن را نفهمد و هم انسان آن را فراموش نکند. بی‌صبرانه و با اشتیاقی وصف‌ناپذیر، منتظر دریافت نظرات اصلاحی، رهنمون‌های ارزشمند و در نهایت، خبرِ به سرانجام رسیدن و انتشار این یادداشت در تریبونِ بیدارِ «شهرگان» هستم. و از صمیم قلب سپاسگزارم.
– نادر چگینی

یکی دو دهه‌ی اخیر، پدیده‌ای به نام «شعر زرد» یا «پاپ‌پوئتری» فضای ادبی ایران را تسخیر کرده است، به‌ویژه در حوزه‌ی شعر. این مقاله به بررسی ریشه‌ها، ویژگی‌ها و پیامدهای این پدیده می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه شرایط سانسور به‌طور سیستماتیک و فضای مجازی، دست‌به‌دست هم داده‌اند تا ذائقه‌ی ادبی نسل جدید را دگرگون کنند.
از گذشته‌های دور، شعر ما همیشه پرچمدار اندیشه، عرفان و ایستادگی بوده است؛ اما امروزه در فضای مجازی با پدیده‌ای عجیب روبه‌رو شده است: شعرهایی کوتاه، به‌شدت احساسی، پر از کلیشه‌های عاشقانه و غم‌های روزمره که با عکس‌های «هندی‌مآبانه» و ژست‌های تبلیغاتی در اینستاگرام دست‌به‌دست می‌شوند. این پدیده که به «شعر زرد» معروف شده است، تنها یک تغییر سلیقه نیست؛ بلکه نشانه‌ی یک «جراحی فرهنگی» عمیق است.
شعر در فرهنگ و تاریخ ما همواره جایگاهی مقدس داشته است؛ از فردوسی، خیام، حافظ و مولانا گرفته تا «نیما» و «شاملو»، واژه‌ها در ترازوی جان سنجیده می‌شدند. اما امروز، در هزارتوی شبکه‌های اجتماعی، پدیده‌ای مخرب به نام «شعر زرد» در حال لطمه زدن به این میراث گران‌بهاست. شعر زرد، لزوماً شعر کلاسیک یا مدرن نیست؛ بلکه متونی سطحی، احساساتیِ توخالی و ساختارشکن بدون پشتوانه‌ی هنری است که با تکیه بر ترفندهای فریبنده‌ی دنیای مجازی، بسته‌بندی شده و به‌عنوان «شعر عمیق» به خورد مخاطب داده می‌شود. این پدیده، نه‌تنها هیچ‌یک از اصول زیبایی‌شناسی و محتوانویسی ادبی را رعایت نمی‌کند، بلکه با ایجاد توهم شعور، ذهن مخاطب را گمراه کرده و او را از درک حقیقت هنر دور می‌سازد.
یکی از خطرناک‌ترین بخش‌های ماجرای شعر زرد، متن آن نیست، بلکه بستر ارائه‌ی آن در فضای مجازی است. تولیدکنندگان این محتوا، با استفاده از ترفندهای روان‌شناختی و بصری، مغز مخاطب را هک می‌کنند تا یک متن بی‌سر و ته را به‌عنوان یک شاهکار ادبی بپذیرد. این ترفندها با دیکتاتوری موسیقی و صدا (تکنیک دوپامین ارزان) در اینستاگرام، تیک‌تاک و یوتیوب، یک متن ضعیف را روی یک قطعه موسیقی غمگین، پیانوی مینیمال یا صدای باران قرار می‌دهند. گاهی از صدای بم، خش‌دار و مصنوعی (دکلمه‌های فیک) استفاده می‌شود. مخاطب پیش از آنکه کلمات را تحلیل کند، توسط فرکانس‌های صوتی تحت تأثیر قرار گرفته و گمان می‌کند متنی که با این موسیقی خوانده می‌شود، حتماً باید بسیار عمیق و ژرف باشد.

بزرگ‌ترین جنایت شعر زرد در فضای مجازی، «گمراه کردن ذهن مخاطب» است. وقتی مخاطب جوان و کم‌تجربه، روزانه ده‌ها مورد از این اشعار بسته‌بندی‌شده را می‌بیند، دچار یک خطای شناختی می‌شود. او تصور می‌کند که «سواد ادبی» بالایی دارد و شعرهای عمیق را می‌فهمد، در حالی که در حال مصرف «مسکن‌های ادبی ارزان» است. این محتوا، ذهن را از اصل مطلب (یعنی کشف حقیقت از طریق زبان) دور می‌کند و به‌جای آن، مخاطب را در یک چرخه‌ی اعتیادآور از احساسات سطحی درگیر می‌کند. مخاطب یاد می‌گیرد که برای درک یک مفهوم، نیازی به تفکر، مکث و خوانش دوباره نیست؛ بلکه با چند اسکرول ثانیه‌ای و یک موسیقی غمگین، می‌تواند حس «عمیق بودن» را تجربه کند. نتیجه‌ی این فرآیند، «ابتذال ذائقه» است. جامعه‌ای که ذائقه‌ی ادبی‌اش با شعر زرد تربیت شده باشد، دیگر توانایی هضم پیچیدگی‌های یک غزل حافظ یا ظرافت‌های یک شعر سپید واقعی را نخواهد داشت.
آن‌ها ادبیات را نه به‌عنوان یک «هنر کشف‌کردنی»، بلکه به‌عنوان یک «کالای سرگرم‌کننده‌ی احساسی» ارائه می‌دهند. شعر زرد نوعی بیان احساسی است که سطحی و زودگذر است و فاقد عمق اندیشه و تکنیک‌های پیچیده‌ی شعری؛ با تمرکز بر غم‌های عاشقانه‌ی کلیشه‌ای، دردهای فردی و استعاره‌های آبکی و تکراری. این شعر صرفاً با هدف پرطمطراق برای «لایک شدن» و «دیده شدن» نوشته می‌شود و متن را به حاشیه می‌برد. بسیاری، اینفلوئنسرها یا بلاگرها را طیفی از اشخاص ثالث تعریف کرده‌اند که بر سازمان و مشتریان بالقوه تأثیر می‌گذارند. اینفلوئنسرها به‌طور قابل‌توجهی بر تصمیم مخاطب اثر می‌گذارند و افرادی دارای ارتباطات گسترده، تأثیرگذار، دارای ذهنی فعال و پیشگام در روندها هستند. با این حال، صرف داشتن تعداد زیادی دنبال‌کننده به این معنا نیست که فرد لزوماً نفوذ واقعی بر آن‌ها دارد.
اما حقیقت خفته در این پروسه بسیار تأمل‌برانگیز است: آیا شعر زرد مستقیماً محصول دستورالعمل‌های یک «اتاق فکر» حکومتی یا نهادهای رسمی فرهنگی است؟ پاسخ احتمالاً منفی است؛ چراکه معمولاً نگاه توتالیتر درگیر تولید «شعر ارزشی و ایدئولوژیک» است که آن هم اغلب از نظر ادبی ضعیف است، اما جنسش با شعر زرد عاشقانه‌ی اینستاگرامی تفاوت دارد.
اما حاکمیت می‌تواند با تکیه بر دنیای مجازی، پلتفرم‌های داخلی و غول‌هایی مانند فیس‌بوک و اینستاگرام، «گلخانه‌ی رشد» شعر زرد را ساخته و پرداخته کند. وقتی «گزینه‌های عمیق» حذف شوند، مخاطب چاره‌ای جز مصرف «گزینه‌های سطحی» حداقل در دنیای مجازی نخواهد داشت. استراتژی «تغییر زمین بازی» (از سیاست به احساسات سطحی) یکی از کارکردهای اصلی غیرسیاسی کردن توده‌هاست. این حقیقت است که شعر متعهد، انتقادی و عمیق، ذهن مخاطب را بیدار کرده و به سمت پرسش‌های بنیادین درباره‌ی آزادی، عدالت، حقوق شهروندی و حقوق بشر می‌برد. شعر زرد با تمرکز بر غم‌های عاشقانه‌ی کلیشه‌ای، حسرت‌های روزمره و دردهای فردی بی‌خطر، انرژی روانی جوانان را تخلیه می‌کند. سیستم از این شعر استقبال می‌کند چون «درد اجتماعی» را به «احساسات شخصی» تقلیل می‌دهد. وقتی جوانی درگیر شکست عاطفی ناشی از یک شعر زرد است، کمتر به فکر ساختارهای اجتماعی و سیاسی است. این یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال نگاه حاکم به شعر زرد است.
با فیلتر کردن پلتفرم‌های متنوع و ایجاد انحصار در شبکه‌های اجتماعی (به‌ویژه اینستاگرام) و ایجاد کانال‌های متعدد، مخاطب ایرانی را در یک «باغ‌وحش دیجیتال» حبس می‌کند. الگوریتم‌های اینستاگرام ذاتاً به سمت محتوای کوتاه، سریع، احساسی و زرد گرایش دارند و عملاً مخاطب را مجبور کرده که ادبیات را فقط از طریق «ریلزهای ۱۵ ثانیه‌ای» با یک موسیقی غمگین و فونت‌های زرد مصرف کند. این یک سرمایه‌گذاری غیرمستقیم روی «تغییر ذائقه» است و می‌تواند با سیاست‌های کلان و نوع سرمایه‌گذاری‌اش، دقیقاً همان «گلخانه‌ی اقلیمی» را فراهم کند که شعر زرد در آن رشد می‌کند، تکثیر می‌شود و به یک اپیدمی فرهنگی تبدیل می‌گردد؛ چیزی که ما به‌عینه در بعضی از کانال‌های تلگرامی و اینستاگرام می‌بینیم. در واقع شعر زرد را «تولید» نمی‌کند، بلکه با «حذف رقیب» و «ایجاد زیست‌بوم مناسب» آن را مهندسی و حمایت غیرمستقیم می‌کند تا بستر را برای عرض‌اندامی شعر زرد فراهم کند.
اینجاست که شعر زرد همانند فست‌فود عمل می‌کند: سریع هضم می‌شود، احساسات و هیجان را ناگهان تحریک می‌کند، اما هیچ ارزش تغذیه‌ای (اندیشه) ندارد. مخاطب به این «اسپایک‌های دوپامینی» معتاد می‌شود و دیگر حوصله و توانایی مواجهه با متن طولانی، چندلایه و تأمل‌برانگیز را از دست می‌دهد. استعاره در شعر اصیل، یک «تکان شناختی» است؛ یعنی خواندن یک چیز از دریچه‌ای کاملاً جدید. اما استعاره‌های شعر زرد، «بسته‌های آماده‌ی احساسی» هستند. این کار، ذهن مخاطب را تنبل می‌کند و او را از تلاش برای درک احساسات پیچیده و متناقض انسانی بی‌نیاز و در نتیجه ناتوان می‌سازد. علاوه بر این، در شعرهای اینستاگرامی، عکس‌های هنری کلیشه‌ای، نورپردازی‌های خاص و کپشن‌های احساسی در خدمت «برندسازی» شاعر هستند. مخاطب به‌جای درگیر شدن با پیچیدگی‌های زبان، درگیر «پرسونای ساختگی شاعر» می‌شود. این یعنی جایگزینی «کشف» با «نمایش».
نسل آینده‌ای که با این شعرهای زرد بزرگ شده‌اند، «سواد عاطفی» عمیقی نخواهند داشت. آن‌ها کلمات را می‌خوانند، اما نمی‌توانند لایه‌های پنهان یک متن را رمزگشایی کنند. ادبیات عمیق برای این نسل «نامفهوم و خسته‌کننده» به نظر خواهد رسید. کسی که ذهنش با غم‌های کلیشه‌ای و سطحی پر شده است، وقتی با یک ترومای واقعی (فقدان عزیز، شکست بزرگ زندگی، یا تروماهای جمعی) مواجه می‌شود، آیا «زبان» برای بیان درد خود خواهد داشت؟ او فقط می‌تواند به کلیشه‌ها پناه ببرد و در نتیجه، دردش هرگز درمان یا عمیقاً درک نخواهد شد. با این روند، جامعه‌ی ما با جامعه‌ای به‌شدت خودشیفته و «من‌محور» مواجه خواهد شد. شعر زرد اینستاگرامی، به‌شدت من‌محور است و تکرار این ادبیات در طولانی‌مدت، همدلی را در جامعه می‌کشد. وقتی ادبیات به آینه‌ای برای خودنمایی تبدیل شود، جامعه‌ای شکل می‌گیرد که در آن افراد فقط درد خودشان را می‌بینند؛ یک بازی من‌محور همواره جاری خواهد بود. همه شبیه هم حرف می‌زنند، شبیه هم غمگین می‌شوند و شبیه هم عاشق می‌شوند. زبان به یک «زبان پلاستیکی، تکراری و قابل‌مصرف» تقلیل می‌یابد.
اینجاست که حتماً به ذهن خواننده‌ی عزیز این مطلب خطور خواهد کرد که ما فرهنگ غنی ایرانی داریم و در برابر قرن‌ها تجاوز و هجوم فرهنگ‌های متخاصم، با داشتن متونی همچون شاهنامه و غیره ایستاده‌ایم و خواهیم ایستاد. ولی آیا با در نظر داشتن تحولات دنیای امروز و وجود هوش مصنوعی و دیگر مسائل، واقعاً همین نگاه کافی است؟ من هم جوابش را نمی‌دانم؛ به نظرم گذشت زمان نشان خواهد داد. اما این به یقین مشهود است که ادبیات آینده در چنین فضایی، دیگر آن ادبیات باشکوه، عمومی و جریان‌ساز قرن بیستم نخواهد بود.
این ادبیات به دو قطب افراطی رانده می‌شود: یکم، حاشیه‌ی مطلق؛ ادبیاتی که در اعماق تاریک فضای آفلاین یا شبکه‌های رمزنگاری‌شده، با زبانی خشن، پیچیده و غیرقابل‌ردیابی برای حفظ جان کلمات می‌جنگد. دوم، مرکز پلاستیکی؛ ادبیاتی که در سطح درخشان فضای مجازی، توسط الگوریتم‌ها و نویسندگان همسو، به‌عنوان «سرگرمی بی‌خطر» تولید و مصرف می‌شود.
و در این نبرد، خواننده نیز قربانی اصلی است. وظیفه‌ی ادبیات در چنین دورانی، دیگر فقط زیبایی‌آفرینی نیست، بلکه تبدیل به یک «کنش بقا» می‌شود: هنر نوشتن حقیقت، به‌گونه‌ای که هم ماشین آن را نفهمد، و هم انسان آن را فراموش نکند. در چنین شرایط پیچیده‌ای که ترکیبی از سانسور توتالیتر و هژمونی دیجیتال است، تنها دسته‌ای خاص از شاعران می‌توانند نه‌تنها «دوام» بیاورند، بلکه «تأثیرگذار» باقی بمانند. این شاعران لزوماً مشهورترین‌ها نیستند، بلکه کسانی‌اند که مجموعه‌ای از ویژگی‌های استراتژیک، هنری و اخلاقی را همزمان داشته باشند.

پاورقی:
۱. کتاب *سرگرم‌کردن تا سرحد مرگ: نوشته‌ی نیل پستمن – انتشارات فرهنگ معاصر
۲. کتاب *سطحی‌ها: اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟*، نوشته‌ی نیکلاس کار – انتشارات مرکز
۳. کتاب *انسان تک‌ساحتی*، نوشته‌ی هربرت مارکوزه (برای بحث غیرسیاسی شدن و نیازهای کاذب) – انتشارات امیرکبیر
۴. کتاب *جامعه‌ی فرسودگی*، نوشته‌ی بایونگ-چول هان (برای بحث اعتیاد دوپامینی و خستگی روانی نسل جدید) – نشر ثالث
۵. کتاب *تاریخ تحلیلی شعر معاصر ایران*، نوشته‌ی کامران اسکندری (برای بخش نقد شعر زرد و مقایسه با سنت شعر متعهد) – انتشارات نگاه

لطفاً به اشتراک بگذارید

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights