یک شعر از مینا بنیاسد
پرترهای که از آینه فرار کرده انعکاس مادیانیست در کانون تاریکی، که خودش را به تماشا...
Select Page
مینا بنیاسد | ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
پرترهای که از آینه فرار کرده انعکاس مادیانیست در کانون تاریکی، که خودش را به تماشا...
محبوبه الفتی | ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
شعر لکی پلمژیاسرا إ خم شیرین کوئی دی هویچ إ پیش نموری هاوار فرهاد ترجمهی فارسی: پژمرده است...
عارف معلمی | ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
روایت بی راوی بسوزانید جسدم را خاک شدن در هوا وصیت من است آن زمان که انگشت های تو به...
سعید جهانپولاد | ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
خورآ(۱) سلام به تحرکات مشکوک به حوادث نامعلوم به هنوز به میز،دو دستی چسبیدهها به جنگطلبان...
زیبا کرباسی | ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
1 بندر چابهار پری گرفتهام از بال آن پرندهی آبی به پای جمله بستهام تا بلند شود خوابی کوتاه...
محسن سیاهکمری | ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
او برایش حرف میزد شعر میخواند قصه میگفت و خداوند به او میخندید. شب که از کارگری بر میگشت...
اعظم ملکپور | ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
من از خورجینِ تبعید سوختههایِ سقطِ یک دروغ را بیرون کشیدهام؛ دروغی که سالها در گورِ...
سینا سنجری | ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
تا گردن فرو رفته در غروب هایکوهای روت یرو (Ruth Yarrow) گزینش و برگردان و گزارش: سینا سنجری روت...
پرشنگ صوفیزاده | ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
1 گوردیدههای دور افتاد از بامِ آذر در زمستان زنی که روز را با زور در دستانِ تو و خیابان تمام...
مرضیه رشیدپور-کیمیا | ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
جهان گاه از دهانِ آتش سخن میگوید و گاه در گلبرگی کوچک تمامِ خاموشیِ خود را پنهان میکند....
هنگامه کسرایی | ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دار ۱ هی می بافم خودم را و کوتاه تر می شود این فرش در زمینه لاکی شهر شتک که می زنم ترنج در ترنج...
لمعان فیروزپور | ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
حالا که دوست داری دستی بر سر انارها بکش خرمالوهای گس به بهار بروند و پاییز نام دیگر زنی...
حسن فرخی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
یک) بگذار بخوابم شعر به شعر گفتم سر بر شانهی تو گذاشتهام و آسمان خالی ست! به خورشید گفتم...
تقی جهانبخشی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
به کلمات خسته چقدر بگویم آزادی جغرافیا دارد عشق تاریخی بی انقضا ! این بار خواستی به محدوده نگاهم...
زینب ساعدی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
پنجره را تکاندم؛ بذرهایی را که در دهانِ کلاغ خبرها را سبز میکردند به خطوطِ آینهای سپردم...
حسین فرخی | ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
ذکر برخاستن ۱ برخیزم کلمه ای در سینه ام جان بگیرد باز هم ای جان کلمه ای در شب های بلند ابری...
بدری دهنوی | ۵ شهریور ۱۴۰۵
۱ نگاهت *دیپلماسی من خدای واژهها هستم سفیر گفتگو با چشم زیبای شما هستم بکش خطی به دورم با...
نفس موسوی | ۵ شهریور ۱۴۰۵
آخر ندیدمت گمشدی عابران چشمهایت را میگریند وقتی خیالت آغوشِ خیابان را خیس میکند هنوز...
معصومه ارتشرضایی | ۵ شهریور ۱۴۰۵
دیگر سخن از قدمت تاریخیِ جادهی ابریشم، از دیوار بلند چین نیست؛ سخن از غارت تاریخ است، از...
رویا سامانی | ۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدنت سادهترین کار جهان است و این شاید اتفاقی کهنهست که بر مثلِت خیالم نشسته و هر غروبِ تا...
آفاق شوهانی | ۴ شهریور ۱۴۰۵
داستان کوتاه “یکی شدن با رابعه” چشم که باز کردم هیچکس در اطرافم نبود. یکه خوردم. پیش رویم راهی...
زهرا جلالی | ۴ شهریور ۱۴۰۵
1 آیینه پوشِ دردیم، در ما ببین زمان را زخمِ شکفته در برف، شب سوگِ جاودان را گل بر گلِ سپیده،...
شهپر کارگریان | ۴ شهریور ۱۴۰۵
چشمه ای از عشق را، بر جان ما تقدیر کن سرنوشت مهر را، حال نکو تفسیر کن سردی باد خزان را، در...
سامان ساردویی | ۴ شهریور ۱۴۰۵
۱ خمیازه ها از مسافرین مترو بیشتر هستند هر ایستگاه اندوه هایِ بیشماری را پیاده می کند ورودی ها...
