هایکوسرایان آمریکای شمالی؛ زندگی و هایکوی تام تیکو
هایکوسرایان آمریکای شمالی؛ زندگی و هایکوی تام تیکو
در جهان، اما نه از جهان
گزینش و برگردان و گزارش: سینا سنجری
تامس مایکل تیکو (Tom Tico) در ۱۵ می ۱۹۴۲ در سانفرانسیسکوی کالیفرنیا چشم به جهان گشود و بیشتر عمرش را در همین شهر که به آن دل بسته بود، گذراند. نخستین هایکوی تام در سال ۱۹۶۶ در مجله هایکوی آمریکایی به چاپ رسید. از آن پس، سرودههایش همواره در گاهنامههای گوناگون هایکو و جنگهای ادبیِ نامآوری چون «جُنگِ هایکو» (به کوشش کور وان دن هوول)، «دمی با هایکو» (به کوشش بروس راس) و «جُنگ هایکوی سانفرانسیسکو» منتشر شد. تام همچنین جستارهای فراوانی به رشته تحریر درآورد که بیشتر در مجلاتی چون «فراگپاند»، «هایکوی نو» و دیگر نشریات ویژه ی هایکو بازتاب یافت. او در سال ۱۹۸۹ از داوران «جایزه سنریوی جرالد بردی» بود و در سال ۱۹۹۲ در گردآوری و ویراستاری کتاب جُنگِ هایکوی سانفرانسیسکو (انتشارات اسمیت-ویت) همکاری داشت.
تام تیکو که دل در گرو زیستی هنرمندانه داشت، تمام زندگیاش را پیشکش شیفتگی خود به شعر هایکو کرد. در نخستین سال های دهه ۱۹۷۰ میلادی، دریافت که تندادن به کارهای روزمره و رسمی با روح سرکش او سازگار نیست. از این رو، از کار در اداره پست آمریکا کناره گرفت و تمام زمان و توانش را تا پایان زندگی، در پای کاوشهای آفرینشگرانه و دلخواه خویش ریخت. هرچند گامنهادن در این راه بیدردسر نبود، اما تام هرگز در باورِ استوارش گمان نکرد؛ باوری که به او میگفت برای وفادار ماندن به خویشتن، چارهای جز پیمودن این مسیر ندارد.
در سال ۱۹۹۸، تام کتاب «آفتاب بامداد بهار» را با هزینه خودش به چاپ رساند. او در دیباچه این کتاب نوشت: «از سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۵، بیش از هفت سال را در بیخانمانی سپری کردم و در میان درختان سرخچوبِ پارک گولدن گیت میخوابیدم.» آزمودههای او از آن سالهای سخت، به هایکوهایش رنگ و بویی تازه بخشید؛ چنانکه زیست و دریافت جانکاه او بهروشنی در بندبندِ شعرهایش جریان دارد.
تام در سالهای پایانی زندگیاش به عکاسی علاقهمند شد و همان نگاهی را که در بسیاری از هایکوهایش هویدا بود، در عکاسی نیز به کار بست: زیباییِ پیوند میان زیست بوم و گستره شهری.
او شیفتهٔ پیادهروی بود؛ فرصتی برای الهامگرفتن در شعر و عکاسی. سینما و کتاب نیز از دیگر دلخوشیهای همیشگیاش بودند.
تام تیکو در ۴ فوریه ۲۰۱۶ در پی بیماری ریوی درگذشت. در آخرین شب زندگیاش، با خشنودی از زیستِ خود به عنوان «یک ناشناس» و آمادگیاش برای هر آنچه پیش آید یاد کرد.
گزیدهٔ هایکوهای تام تیکو
یک
سفره خانه تهی دستان،
کپی رنگپریده ای
از «شام آخر»
At the soup kitchen,
A faded reproduction
Of The Last Supper
دو
در کیسهخوابم
کِزکرده چون جنین—
این شبِ سردِ پاییز
in my sleeping bag
in a fetal position;
this cold autumn night
سه
عصرِ پاییز…
برگ کتاب کهنه
از شیرازه می گسلد
autumn evening . . .
a page of the old book
separates from the spine
چار
نخستین روزهای تابستان…
جخ، برگها گردآمده اند
زیر چنارها
First days of summer . . .
already the leaves gather
beneath the sycamores
پنج
پاره ابرِی بهاری
دوری گرفته از دیگرها…
بخار میشود آرام
A wisp of spring cloud
drifting apart from the rest. . . .
slowly evaporates
شش
آلو درختان پیر:
چه ناگاه میمیرند
یکی از پس دیگری
old plum trees:
how quickly the one dies
after the other
هفت
در خاکسپاری
یکی از چترهای سیاه
در هم میشکند
at the burial
one of the black umbrellas
breaks down
هشت
بامدادی بیوزشِ باد
و همچنان شکوفههای آلو
چرخان چرخان تا زمین
a windless morning
and still the plum blossoms
flutter to the ground
نه
غروب…
جنگل، سراسر تاریک
مگر سوسنها
Dusk …
the whole forest dark
except for the lilies
ده
گریزی کوچک
از دنیا و دغدغههاش –
عطرِ یاس
a little escape
from the world and its affairs –
the scent of jasmine
یازده
مهِ بامدادی:
قار…قار…قار
کو آن کلاغ؟
a morning fog:
again and again the caw
of an unseen crow
دوازده
بر هر پله ی
پلکانِ سنگیِ پیر –
برگهای خزان
On every step
of the old stone stairway –
autumn leaves
سیزده
سپیدهدمان…
سبکیِ نفسهاش
بر پشتِ من
As day breaks…
the lightness of her breath
on my back
چارده
نشسته در آفتاب
میانِ این همه گیاه
که تازه آب دادهام
Sitting in the sun
in the middle of the plants
that I just watered
پانزده
کنارِ خانه اجاره ای
جعبهی شیشههای شکسته
پر از آفتابِ پاییز
Beside the tenement
a box of broken glass
filled with autumn sun
شانزده
آبِ گودال
به هر سو میرود—
بادِ بهار
Mud-puddle water
going this way and that–
spring wind
هفده
از پس خیرگی در ستارگان…
خو میگیرم به سنگها
زیرِ کیسهخوابم
After gazing at stars . . .
now, I adjust to the rocks
under my sleeping bag
هجده
چیزی برایش نیاوردهام…
مگر گل از باغچههایی
سر راهم
Nothing to bring her . . .
except flowers from the gardens
all along the way
نوزده
صف کوتاه تر می شود
در آشپزخانه خیریه
با نخستین باران پاییز
Shortening the line
at the soup kitchen–
the first fall rain
بیست
درختِ یادگاریها…
جفتِ تازهای از نقشِ نامها
و نخستین برگهای جوان
The old carving tree . . .
a new pair of initials
and the first young leaves
بیست و یک
پروانهٔ سپید
تنها با لمسِ سایهام
پر میکشد و میرود
The white butterfly
just the touch of my shadow
and it flies away
بیست و دو
مه میسازد و میگذرد
از ستارگانِ سرد و روشن—
نفسِ خودم
Misting across
the cold bright stars –
my own breath
بیست و سه
بوق مه شکن…
پیکره های ناآشنا
از درختانِ آشنا
foghorns…
the vague shapes
of familiar trees
بیست و چار
در این گوشهٔ کوچک
از سامانهٔ خورشیدی
رقص گردوغبار
in this little part
of the solar system
dust motes
بیست و پنج
می روم به دنبال سایهٔ کش آمده ام
following the lead my elongated shadow
بیست و شش
در جهان
اما نه از جهان—
بادِ پاییز
in the world
but not of it –
autumn wind
بیست و هفت
بامدادِ عیدِ پاک
بیدار شدن
دیرتر از همیشه
Easter morning
rising later
than usual
بیست و هشت
شیپورِ فرشتگان
اینجا و آنجا
لکه ای زنگزده
angels’ trumpets
yet here and there
a bit of rust
بیست و نه
بیخوابی…
کم کم شناختنِ
شب
insomnia…
getting to know
the night
سی
بهره ها میبرند
از نردههای شکسته
لادن ها
making the most
of the broken-down fence
nasturtiums





















