دو داستانک از گریگور فِرِشِتیان
گریگور فِرِشِتیان، متولد ۱۹۹۲ در ایروان، نویسنده و مترجم ارمنی و فرزند وارتان فِرِشِتیان، نویسنده و مترجم مهم ارمنی است. گریگور فعالیت ترجمه را از حکایتهای چینی و ژاپنی آغاز و بعدها آثار ادبی متعددی را از زبانهای روسی و انگلیسی به ارمنی ترجمه کرد. داستاننویسی را نیز از سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ آغاز کرد و بیشتر داستانکهای او متعلق به همین دوره است. آثار ترجمهای و داستانهای او در چند نشریه و وبسایت ادبی ارمنی منتشر شدهاند.

گریگور فِرِشِتیان
کلاهی که از صاحبش بیزار بود
در این کرۀ خاکی مردی فرومایه و حقیر زندگی میکرد که همیشه کلاه زیبایی به سر داشت؛ تا اینکه صبحی در ذهن و افکار این موجود بیمایه و نفرتانگیز هزاران فکر و کار کثیف و پست شروع به لولیدن کرد و زمانی که به سراغ کلاهش رفت تا به سر بگذارد و از خانه خارج شود، متوجه شد که کلاهِ زیبایش ناپدیدی شده است.
در کلاه، بهطور معجزهآسایی احساس کرامت و عزتنفس بیدار و باعث شد تا از صاحب فرومایهاش بیزار شود؛ پس خانۀ آن مفلوک را ترک کرده و برای خود سخت در جستوجوی صاحبی شایسته تلاش میکرد. و چون بیاختیار خودش را دیوژن1 میدید، ازاینرو، بهجای جستوجو برای صاحبی مناسب در جستوجوی انسانی شایسته برآمد.
گاهگاهی جایی میایستاد تا خستگی از تن بیرون کند؛ و اگر زمانی کسی به سویش میآمد تا برش دارد، بیدرنگ پر میکشید و فرار میکرد و تنها به انسانهایی که حقیقاً از نظرش شایسته بودند، اجازه میداد تا برای زمانی آن هم کوتاه او را بر سرشان بگذارند. حتی دیده شد که گاهی برای پاداش خودش بهصورت داوطلبانه بر سر انسانهای نیکسرشت مینشست.
اما، با این همه ویژگیِ خارقالعاده و حساسیت و تیزبینی هنوز هم کلاهی بیش نبود و انتخابهایش گاهی اشتباه از آب درمیآمدند و بر سر آدمی کممایه مینشست؛ یکبار هم بی آنکه بداند بر سر نویسندهای نشست و همینکه دو سطر از نوشتههایش را خواند بیفوت وقت نه تنها از سر آن نویسنده که از روی این کرۀ خاکی ناپدید شد.
نیمکت هنری میلر2
استادی در یکی از دانشگاههای آمریکا گفت: «بپدرم برایم تعریف میکرد که زمانی هنری میلر در این کلاس درس خوانده است» و بعد با دست به یکی از دانشجوها اشاره کرد: «درست همان جا مینشست». دانشجویی که روی همان نیمکت نشسته بود، سمت راست نیمکت نگاه انداخت و متوجه خراشی روی میزش شد که تا آن روز آن را ندیده بود؛ پس از همان خراش مطمئن به این نتیجه رسید که بیبروبرگرد هنری میلر روی همین نیمکت نشسته پس غرق در غرور، رضایت خاصی در خود احساس کرد. پیش از آن اگر بیاختیار تند و وحشیانه خودش را روی نیمکت میانداخت از آن پس بسیار آرام، با احتیاط مینشست. با نیمکت حرف میزد، نوازشش میکرد حتی بهدور از چشم دیگر دانشجوها به آن میبالید و چند بوسه هم نثارش میکرد. روزی از ترس اینکه بعد از او دانشجوهای دیگری هم قرار است روی این نیمکت بنشینند بیقرار شد و نیمکت را از دانشگاه دزدید.
در خانه اگر مهمان میآمد نمیگذاشت تا آنها روی نیمکت بنشینند؛ حتی به افراد خانوادهاش هم اجازه نمیداد تا از نیمکت استفاده کنند و هر روز از اینکه بر نیمکت هنری میلر نشسته بود برخود بیشتر میبالید و بیشاز پیش لذت میبرد؛ حال آنکه حتی سطری از نوشتههای هنری میلر را نخوانده بود.
هنگاهی که این مرد در پیری به بستر مرگ افتاد پسرش را پیش خود خواند: «از هیچ تلاشی دریغ نکردم در این سالها و هر آنچه از دستم برمیآمد را انجام دادم تا افتخار نشستن بر نیمکت هنری میلر تنها برای من باشد. و میدانی که خودت یکبار هم روی آن ننشستهای. من بهزودی میمیرم و خوشحالم که تو این افتخار را داری که مراقب این نیمکت باشی؛ پس مانند من نگذار تا کسی روی آن بنشیند و از آن استفاده کند؛ یا مبادا چیز سنگینی رویش بگذارند، چیزی روی چوب نیمکت بریزند و تا جایی که ناچار نشدی جابهجایش هم نکن». پدر نزدیک به پانزده تا بیست دقیقه تنها از این موضوع حرف زد و پس از آن پسرش گفت: « آرام باش. این نیمکت را مانند یادگاری گرانبها نگه خواهم داشت و از آن مراقبت خواهم کرد و تمام توصیههایت را بهخاطر خواهم سپرد».
پدرش با شنیدن این حرفهایش احساس آسودگی و سبکی کرد. لبخندی ابلهانه بر لبهایش نشست و همان دَم جان داد.
—————–
- صورت فرانوسی واژۀ دیوجانس؛ فیلسوف یونانی ۳۲۷ م.؛ پیرو مکتب کلبی؛ که ثروت را تحقیر میکرد و از مقررات اجتماعی بیزار بود.
- هنری میلر (۱۸۹۱–۱۹۸۰)؛ نویسنده و نقاش آمریکایی، مشهور به رمانهایش با رویکردی صریح و ساختارشکنانه؛ از آثار شناختهشده او میتوان به مدار رأسالسرطان و مدار رأسالجدی اشاره کرد. او از چهرههای تأثیرگذار ادبیات آمریکا در سده بیستم به شمار میرود.






















