یک شعر از تقی جهانبخشی
به کلمات خسته چقدر بگویم آزادی جغرافیا دارد عشق تاریخی بی انقضا ! این بار خواستی به محدوده نگاهم...
Read More
Select Page
تقی جهانبخشی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
به کلمات خسته چقدر بگویم آزادی جغرافیا دارد عشق تاریخی بی انقضا ! این بار خواستی به محدوده نگاهم...
Read Moreتقی جهانبخشی | ۱ دی ۱۴۰۴
۱ یلدا اگرچه ساعت شبچله نشین دستهای تنگ استثانیه های آغازویاردار لبخند انارنددر آغوش زمستانتا...
Read Moreتقی جهانبخشی | ۱۷ آذر ۱۴۰۴
اندوه کهنهاینشسته به پیشانی یاد!چون و چراهای کاشتهروی دیوارگلی نمیکنندزورمبه انتظار خود...
Read Moreتقی جهانبخشی | ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
۱ بگذار ابرهای تماشاچی سایه شان از سر کم بشود اینجا شرجی جنوب با پوست و گوشت من همهی فصلها را...
Read Moreتقی جهانبخشی | ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
1 خود را پشت سر می گذارم رویایی نمناک به خود شاخ و برگ می دهد آشفته خوابها چون مرگی بیصدا پا پس...
Read More