یک شعر از زینب ساعدی
پنجره را تکاندم؛ بذرهایی را که در دهانِ کلاغ خبرها را سبز میکردند به خطوطِ آینهای سپردم...
Read More
Select Page
زینب ساعدی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
پنجره را تکاندم؛ بذرهایی را که در دهانِ کلاغ خبرها را سبز میکردند به خطوطِ آینهای سپردم...
Read Moreزینب ساعدی | ۳ مرداد ۱۴۰۵
فرمودهاندوطن زیباترین زنِ جهان است… اماسالهاستچشمهایش رابه امانتپشتِ دیوارها گذاشتهاند...
Read Moreزینب ساعدی | ۶ تیر ۱۴۰۵
1 پوستکلفت بود واژهای در دهانِ عقرب هرچه بیشتر بر سپیدارِ جمجمه مینشست بیشتر در استخوانِ باد...
Read Moreزینب ساعدی | ۱۴ آذر ۱۴۰۴
قابِ سکوت ریشههایم پرمحصولاندگویی در قابِ روزمرگیهایمپسماندهی سکوتی را میبلعندکه قصهی...
Read Moreزینب ساعدی | ۱۴ آبان ۱۴۰۴
«آبانِ سبزِ خشم» من، نه زنِ خانهام، نه زنِ خیابان — من، زنِ واگنِ انحرافام: جایی که نور، با...
Read More