یک شعر از مینا بنیاسد
پرترهای که از آینه فرار کرده انعکاس مادیانیست در کانون تاریکی، که خودش را به تماشا...
Read More
Select Page
مینا بنیاسد | ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
پرترهای که از آینه فرار کرده انعکاس مادیانیست در کانون تاریکی، که خودش را به تماشا...
Read Moreمینا بنیاسد | ۱ شهریور ۱۴۰۵
دستهایت تکههایی از مریخ، فرود آمدند بر شانههای من؛ به این زمینِ همیشه بیپناه! و مرا;...
Read Moreمینا بنیاسد | ۸ مرداد ۱۴۰۵
سالهاست درون یک پرندهی وارونه زندگی میکنم آسمان را بلعیدهام و در سکوت مکندهی رحمام...
Read Moreمینا بنیاسد | ۸ خرداد ۱۴۰۵
«مرا ببوس» مرا ببوس در سطر اول همین شعر بگذار واژگان مست شوند از جنگ بر سر معنا دست بکشند و...
Read Moreمینا بنیاسد | ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
آفتاب عمود از مربع پنجره میتابید با شیب تند روی پوست نازکم و چون کارد بر ذوزنقهی استخوانم که به...
Read More