شعر «خواب» از محمد زندی
خواب کسی با لباس سفید روی کاناپه افتاده کسی کنار مانیتور دراز کشید کسی زیر پل زیر پتوست و...
Read More
Select Page
محمد زندی | ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
خواب کسی با لباس سفید روی کاناپه افتاده کسی کنار مانیتور دراز کشید کسی زیر پل زیر پتوست و...
Read Moreمحمد زندی | ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
احمد کایا و همسایهها چند دشت شقایق باچند کبوتر می شود پنجره ی باز چند رودخانه با چند هزار...
Read Moreمحمد زندی | ۶ اسفند ۱۴۰۴
سال ۶۷ بود (از سال ۶۰ شروع به نوشتن کرده بودم) یک روز مجله دنیای سخن را ورق میزدم، صفحه شعر و بعد...
Read Moreمحمد زندی | ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
«کهنه سرباز» من پاشکسته فریادها را می شنوم فریاد کوچه فریاد خیابان فریاد پنجره ها پشت بام ها ذهنم...
Read Moreمحمد زندی | ۱۹ مرداد ۱۴۰۳
۱ حرف های کنار هم فقر کلمه ی سنگینی است و رقص سبکبال با حرف های کنار هم صلح وزن و عطر آب نبات...
Read More