Advertisement

Select Page

انقراض یا مرگ زبان‌ها؛ پژوهش در زبان مادری

انقراض یا مرگ زبان‌ها؛ پژوهش در زبان مادری

انقراض یا مرگ زبان‌ها؛
پژوهش در زبان مادری

تالیف سعید جهانپولاد

«کتاب اطلس زبان‌های در معرض خطر جهان» که به سردبیری کریستوفر موزلی و به قلم تعدادی از کارشناسان زبان‌شناسی در مناطق مختلف جغرافیایی جهان نوشته شده و توسط «سازمان یونسکو» منتشر شده، مطالبی را در خصوص زبان‌های درمعرض خطر یا انقراض در جهان به رشته تحریر درآورده است. یونسکو برای نخستین بار در سال ۱۹۹۶ اطلس زبان‌های در معرض خطر را منتشر کرد و بدین وسیله در رابطه با انقراض زبان‌ها در جهان هشدار داد. این هشدار، اکنون توسط تصمیم‌گیران، سیاست‌گذاران و همچنین جوامع زبانی و دانشمندان، رسانه‌ها و جامعه مدنی در سرتاسر جهان جدی گرفته شده‌است. زبان در معرض خطر یا در حال انقراض، زبانی است که توسط نسل‌های قبلی به نسل جدید منتقل نمی‌شود. اینگونه زبان‌ها حتی در بین افرادی که به آن زبان صحبت می‌کنند فاقد هرگونه اعتبار بوده و در بسیاری از موارد به صورت مکتوب نیستند و فقط جنبه شفاهی دارند، انقراض یا مرگ زبان‌ها پدیده تازه ی نیست. تقریبا دیرینه‌شناسان زبان‌، قدمت ‌این پدیده را به بیش از ۵۰۰۰ سال می دانند‌.
زبان‌شناسان تخمین می‌زنند که حداقل ۳۰۰۰۰ زبان تولد یافته و منقرض شده‌اند، بدون هیچ رد و اثری در گذار زمان. باید بپذیریم که میزان انقراض‌، مرگ و میر زبان‌ها به‌ ویژه از زمان کشورگشایی و فتوحات استعمارگران اروپایی بسیار افزایش یافته است. در طول سه قرن گذشته، در حالی که اروپا ده زبان بسیار مهم را از دست داد. به طور مثال استرالیا و برزیل چند صد زبان خود را از دست دادند. در آفریقا، بیش از دویست زبان در حال حاضر کمتر از پانصد گویش‌ور دارند، بدون در نظر گرفتن انحلال (‌ذوب شدن‌) و یا خفتگی زبان‌های در حال انقراض‌، ‌بسیاری از زبان‌های آمریکایی هندی و چندین قوم و قبیله کوچک‌تر که تحت نفوذ اتحاد جماهیر شوروی سابق یا در چین زندگی می‌کردند (اینگوش، کالموتس، مکتینس، نوس، آچانگ و غیره) در خطر انقراض و خفتگی زبانی و یا به مرگ زبانی رسیده‌اند. کلود هاژ، زبان‌شناس فرانسوی به نوبه خود تخمین می‌زند که یک زبان «هر دو هفته یک بار»، یعنی سالی بیست و پنج ۲۵ زبان منقرض (‌مرگ‌) و یا به خفتگی می‌رسند.‌ به عبارت دیگر، با این سرعت، اگر کاری انجام نشود، جهان در قرن‌های متأخر و بعدی‌، نیمی از میراث زبانی خود را از دست خواهد داد و بدون شک بیشتر به دلیل شتاب ناشی از وسایل ‌و رسانه‌های نوین ارتباطی و تراریخته‌گی زبانی غریب‌الوقوع آن‌ها‌، ‌در صدسال آینده‌، این انقراض و مرگ با سرعتی سرسام‌آور، ‌میراث زبانی، ‌فرهنگی و باستانی زبان‌ها را تهدید جدی خواهد کرد. این پدیده به‌ویژه بر زبان‌های اندونزیایی (بیش از نیمی از ششصد ۶۰۰ زبان در حال نابودی)، گینه نو (بیش از نیمی از۸۶۰ زبان پاپوآ گینه نو در خطر انقراض) و آفریقایی تأثیر می‌گذارد، اما همچنین مربوط به بسیاری از زبان‌های دیگر است که به واسطه انگلیسی-آمریکایی یا سایر زبان‌های ارتباطی بزرگ در معرض تهدید جدی ‌قرار دارند. به عنوان مثال، در هند وآفریقا، تعداد زیادی از زبان‌هایی که هنوز دربرابر استعمار مقاومت کرده‌اند، امروزه هستند. هوئی توسط زبان‌های بزرگ هندی (به‌ویژه هندی در هند و اردو در پاکستان) یا برخی از زبان‌های آفریقایی مانند سواحیلی (در شرق آفریقا)، فولانی (در آفریقای مرکزی)، هاوسا (در نیجریه و کامرون) تهدید می‌شوند یا ولوف (در سنگال) این زبان‌ها برای «زبان‌های کوچک» به‌اندازه انگلیسی یا فرانسوی «خطرناک» هستند، زیرا «زبان‌های خارجی» محسوب نمی‌شوند و اعتبار زبان‌های بزرگ آفریقایی را دارند.
سرعت انقراض زبان‌ها، که قبلاً در طول دوره‌های استعماری از اواخر قرن شانزده‌، هفده‌، هجده‌ میلادی و امروزه با امپریالیسم زبانی و به تعبیر بنده (‌سعید جهانپولاد) اینترنال کلونیالیزمی (‌استعمار خانگی زبانی‌) تسریع شده بود‌، اصطلاح استعمار خانگی زبان‌، همان استعمار درون مرزی است ‌که شامل تمامی عوامل موثر در جدا کردن‌، تقسیم‌بندی ایالتی‌، تضعیف و انحلال زبان‌های اقلیت‌، زبان مادری و گویش‌وران آن‌هاست ‌که معمولا با پروسه استعماری ‌و کلونیالیزمی ‌همسویی دارد. به لحاظ انزواطلبی‌، به حاشیه راندن ‌و بی‌تفاوتی‌، بی اعتبار کردن این زبان‌ها از طریق جداسازی و اعمال قوانین منع و عدم رشد، بالندگی زبان‌های اقلیت که ‌در طول ادوار صورت بسیار نامحسوس و طبیعی ‌به انقراض یا خفتگی و مرگ زبان‌ها می‌انجامد. از سویی طبق پژوهش‌های جهانی‌، برخی از کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند که در این قرن پنجاه ‌تا نود درصد از زبان‌هایی که امروزه با آنان گفتگو می‌شود از‌بین خواهند رفت، یعنی ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ زبان. در اروپا، از ۱۲۳ زبان شناسایی‌شده – کم‌خطرترین قاره – ۹ زبان «در حال مرگ»، ۲۶ زبان «نزدیک به انقراض» و ۳۸ زبان در خطر خفتگی و مرگ تدریجی قرار دارد. طبق تحقیقات یونسکو (که در سال ۱۹۹۷ شروع شد و گزارش آن در سال ۲۰۰۲ منتشر شد) کمتر از ۵۵۰۰ زبان از ۶۰۰۰ زبان در یک قرن ناپدید می‌شوند و به زبان‌های مرده مانند لاتین و یونانی باستان تبدیل خواهند شد. این بدان معنی است که نود درصد از زبان‌های امروزی در این قرن به انحلال ‌و یا ‌به خفتگی خواهند رسید.
یونسکو تخمین می‌زند «مرگ زبانی» (‌نسل‌کشی زبانی‌) بدترین ‌حالتش این‌است که ما حتی ممکن است متوجه آن نشویم، زیرا ناپدید شدن یک زبان هرگز یک اتفاق بسیار دیدنی و مشهود نیست. با این حال، ما می‌توانیم از یک «فاجعه زبانی» واقعی صحبت کنیم که در بی‌تفاوتی عمومی رخ خواهد داد. بدیهی است که افرادی هستند که معتقدند ناپدید‌شدن زبان‌ها یک اتفاق عادی است که نباید نگران آن بود. به عنوان مثال، جان جی ‌میلر‌، مقاله‌نویس آمریکایی National Review نمی‌داند که مثلاً ۸۰۰ زبان پاپوآ گینه نو چگونه می‌توانند «الگویی مناسب‌» باشند که دیگران‌ با آن ‌به مطابقت و تناسب برسند. او نمی‌داند که چرا ما باید نگران باشیم، زیرا این اجتماعات بشری چیزی برای دادن و بخشیدن به دیگران ندارند، جز چند زیورآلات دست‌ساز که لزوماً نمی‌تواند فرهنگ باستانی آنان را پویا و زنده نگه دارد. مرگ زبان‌ها نتیجه اجتناب‌ناپذیر برتری زبان‌های قوی «امپریالیسم زبانی و استعمار خانگی زبان در درون مرزها» در عرصه و حوزه زبانی است. به طور کلی می توان گفت که زبان به محض اینکه دیگر در حالت گسترش نباشد، به محض اینکه کارکردهای ارتباطی خود را در زندگی اجتماعی از دست بدهد یا حذف‌، استحاله و مورد استعمار درونی قرار بگیرد، پویایی و بقای خود را مورد تهدید و هجوم (‌خوره زبانی‌) قرار خواهد داد. برای نیازهای معمول زندگی، به محض اینکه دیگر از نظر اقتصادی سودآور نباشد، یا به محض اینکه دیگر سخنگویان‌، گویش‌وران‌، نویسندگان کافی برای اطمینان از انتشار‌، تثبیت و مکتوب کردن آن وجود نداشته باشد، در معرض انقراض یا مرگ زبانی قرار خواهد گرفت. تخمین زده می‌شود که یک زبان تنها زمانی می‌تواند زنده بماند که حداقل صد هزار گویش‌ور داشته باشد. با این حال، از حدود ۷۱۰۰ ‌زبان فعلی، نیمی از آنها کمتر از ۱۰۰۰۰ گویش‌ور دارند… علل ناپدید شدن زبان‌ها همچنان چندگانه و پیچیده است، اما از نظر عوامل گسترش، کم و بیش محدود به عوامل نظامی، جمعیتی، جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. این عوامل اغلب با یکدیگر همپوشانی دارند، بدون اینکه همیشه به راحتی بتوان تشخیص داد که کدام یک از آنها نقش برتر و غالب و مخرب‌تری را در این پدیده به صورت فعال ایفا می‌کند. در ایران و زبان فارسی آنچه طبق آمار سازمانی یونسکو ارائه شده – و چندان دقیق به نظر نمی رسد‌ – ‌تعداد زبان‌های زنده ایران‌ ۷۶ زبان است. در بین این ۷۶ زبان چیزی حدود نیمی از این زبان‌ها با درجه‌های مختلف در خطر هستند و به نظر می‌رسد در اطلسی که تمام منابع زبانی فارسی در یونسکو جزو منابع رسمی هست باید بیشتر و دقیق‌تر به زبان‌ها و گویش‌وران در تنوعات اقلیمی و زبان مادری در گستره تاریخی و جغرافیایی زبان فارسی توجه شود. در این منابع آمار دقیقی وجود ندارد، مثلاً زبان‌های تالشی در گیلان، تاتی در قزوین، سنایا در تهران، نطنزی، نائینی و خوانساری و گزی در اصفهان، هورامی در کردستان، سیوندی و کُرُشی در فارس، لارستانی در هرمزگان، سوی درسیستان‌وبلوچستان، گویش بهدینان یا گبری در یزد، وَفسی در مرکزی، مندایی در خوزستان، خلجی در مرکزی و آشتیانی و .. در مرکزی از جمله زبان‌ها و گویش‌های ایرانیِ در معرض نابودی‌، انقراض و خفتگی کامل قرار گرفته‌اند. باید در نظر گرفت که قانون اساسی ایران در اصل پانزدهم خود تصریح و تاکید دارد که زبان و خط رسمی کشور فارسی است و کتاب‌های درسی باید به این زبان باشد ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‏های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد و بلامانع است. اما خود همین قانون‌، تبعات جبران‌ناپذیری ایجاد نموده که در بخش ‌بررسی ‌عوامل به صورت اجمالی به‌آن می پردازیم.
همانطور که در بالا ذکر شد، عوامل پیچیده و موثری در انقراض‌، مرگ زبان‌ها و یا خفتگی زبانی می‌توان بر شمرد که هر کدام با نیرو و قدرت تخریبی خود در این ‌پدیده‌ها نقش ایفا کنند. عواملی که گاه به صورت همزمان‌، و یا با فاصله‌گذاری زمانی کم و بیش در همپوشانی به یک نتیجه در ناپدیدی زبان منجر شوند با هم بخش قابل ملاحظه این عوامل را کمی مرور می‌کنیم و با ذکر آمارهای رسمی منتشره و صرفا دقیق در گونه‌گی زبان‌های ثبت شده از طریق اطلس زبان‌های در خطر یونسکو‌، آن‌ها را به بررسی می گذاریم.

– فتوحات، تصرفات جنگی – نظامی
فتوحات یا تصرفات جنگی – نظامی می‌تواند برای از بین بردن «مرگ یا انقراض زبانی» و یا ناپدید کردن زبان‌ها تعیین کننده باشد. همه چیز به نوع فتح و تصرفات ‌قشونی‌، ‌نظامی بستگی دارد. تأثیرات شکست نظامی اگر نسل‌کشی باشد به واسطه اینکه زبان متخاصم ضعیف یا زبان قوی باشد، تاثیرات متفاوتی در بر خواهد داشت

– نسل کشی
یک زبان می‌تواند با نسل کشی وجود نداشته باشد، یعنی با حذف خالص و ساده جمعیتی که زبان مادری آن زبان ‌تلقی می‌شود، اگر یک زبان اقلیت کوچک باشد، تأثیر رادیکال، فوری و غیرقابل برگشتی خواهد داشت و به زودی محو‌ و ناپدید خواهد شد. به‌طور مثال، انحلال یا حتا انقراض بسیاری از زبان‌های بومیان ابتدایی آمریکایی و چندین قوم کوچک‌تر در اتحاد جماهیر شوروی سابق (روسیه کنونی) و چین (اینگوش، کالموتس، مکتینس، نوس، آچانگ و غیره) را می‌توان در تاریخ این تصرفات استعماری بررسی کرد که منجر به ناپدید شدن این زبان‌ها، ‌مردمان گویش‌ور این زبان‌ها دانست‌. در موارد دیگر، حتی یک نسل‌کشی جزئی آغاز یک افول طولانی است، زیرا به طور اجتناب ناپذیری از نشاط زبانی بازماندگان می‌کاهد. به طور مثال قتل‌عام ارتش‌های سزار را ‌که هفت میلیون جنگجوی گالی را از بین بردند و جمعیت را تا یک سوم از بهترین قدرت نیروی انسانی خود ‌خالی کردند، در تاریخ گذشته ایران نیز بارها این نسل کشی ‌و حذف نیروی انسانی از حمله اعراب، مغول‌، عثمانی تکرار شده است. در همین راستا می‌توان نابودی دو میلیون ایرلندی توسط انگلیسی‌ها در قرون گذشته و یا نسل کشی ۱.۲ میلیون ارمنی توسط ترک‌های عثمانی در اوایل قرن بیستم، ‌کشتار ایبوها در نیجریه (۱۹۷۰-۱۹۶۶) در این تاریخ و کشتار سه میلیون بنگالی توسط پاکستان در سال ۱۹۷۱ یا اخیراً نظام‌های ‌تمامیت‌خواه کامبوج، اتیوپی و روآندا که میلیون‌ها همشهری خود را از بین بردند و در نتیجه منجر به تضعیف غیرقابل برگشت زبان‌هایشان شد، نام ببریم. این‌ها تنها چند نمونه هستند، زیرا نسل کشی‌ها در تاریخ بسیار زیاد است. فتوحات نظامی نه تنها می‌تواند مردمان ملت یا بخش کوچکی از آنان را به شدت کاهش دهد، بلکه اغلب پیامدهای فاجعه‌باری به جا می گذارد: قحطی، بیماری‌های همه گیر، فقر، بردگی، استثمار، جابجایی جمعیت (‌مهاجرت) سرکوب و غیره. در درازمدت، زبان‌های کوچک به سمت انقراض اجتناب ناپذیر کشیده می‌شوند.

– شکست زبان غالب
فتوحات نظامی لزوماً در مورد زبان‌های قوی اما بازنده تأثیر یکسانی ندارند. به طور مثال رومیان یونان را فتح کردند، اما یونانی را هرگز حذف نکردند. برعکس، فرهنگ ‌و زبان لاتینی هلنیزه شد و بیشتر رومیان تحصیل کرده به یادگیری یونانی توجه کردند. اغلب، این بردگان یونانی بودند که زبان خود را به فاتحان ارباب خود آموزش می دادند. هنگامی که رومی‌ها به نوبه خود توسط مردم ژرمن تسخیر شدند، لاتین شروع به زوال کرد و به تدریج اثرات عظمتش را از دست داد.
حتا در قرون متأخر از فتوحات انگلیسیان در سال ۱۷۶۰ در کانادا، زبان فرانسه حذف نشد. از یک سو، نسل کشی رخ نداده است، از سوی دیگر، زبان فرانسه در بقیه جهان زبان قوی باقی مانده است. این بدان معنی است که زبان قوی که تسخیر می‌شود لزوماً به زوال آن منجر نمی‌شود، اما اگر زوال وجود داشته باشد می‌تواند بسیار کند باشد و در طول چندین قرن گسترش یابد.

– پیروزی زبان مغلوب
حتی اگر این پدیده به ندرت در تاریخ بشریت ظاهر شده باشد، این اتفاق می‌افتد که زبان شکست خورده در نهایت بر زبان غالب پیروز می‌شود. به طور استثنایی، حتی می‌تواند زبان متخاصم و پیروز میدان را جذب کند. این مورد از زبان سربازان نورمن است ‌که به‌واقع ‌پس از پیروزی و تصرف ‌زبان خودشان یعنی (قدیمی نورس) را دست داده‌اند چنانکه قوم و ملت ‌سرزمین مغلوب (‌فرانسوی کهن ‌فرانکفون‌ها‌) را فتح کرده بودند، اما آنها زبان ژرمنی و نورسی ‌خود را در فضای پس از چند نسل ‌به تدریج از دست ‌دادند.

– ضعف عددی سخن‌گویان
اگر قدرت جمعیتی به گسترش زبان‌ها کمک کند، در مقابل آن ضعف عددی سخنگویان منجر به پس‌رفت زبان‌ها می‌شود. در برخی موارد این ضعف عددی سخنگویان زبانی که شدیدتر خود را بروز داده‌، خودش منجر به ناپدید شدن یا انقراض زبانی شده است‌، زیرا همه سخنگویانش ‌بنا به دلایل مرگ طبیعی یا بیماری همه‌گیر و… از دنیا رفته‌اند. به همین لحاظ در بسیاری از زبان‌های بومی ضعف عددی گویش‌وران‌، سخن‌گویان آنها به تعداد ۵، ۱۰ یا ۲۰ گویش‌ور که همگی بالای ۵۰ سال داشته‌اند اطلاق می‌شود. برای ‌مثال، در اکوادور، در پایان سال ۱۹۹۹، تنها پنج سخنگو یا گویش‌ور زاپارو باقی مانده بود، و آنها افراد بسیار مسنی بودند که چندین روز از یکدیگر فاصله داشتند. بدیهی است که این زبان، مانند صدها زبان دیگر، تا چند سال دیگر که آخرین بازمانده آنان بمیرد، کاملاً ناپدید و منقرض خواهد شد. به طور خلاصه، ‌زبان‌شناسان تخمین زده‌اند که آستانه بقای یک زبان در حدود ۱۰۰۰۰۰ گویش‌ور است و بقای یک زبان به محض اینکه به واسطه کمتر از یک میلیون گویش‌ور و سخن‌گو باشد به ورطه مخاطره‌آمیز زبانی داخل شده‌است. با این حال، بیشتر ۷۱۰۰ زبان دنیا خود به واسطه کمتر از ۱۰۰۰۰۰ گویش‌ور صحبت می‌شود. و در این حالت، یک جامعه زبانی کوچک می‌تواند برای مدت طولانی زنده بماند، اگر منزوی و متمرکز زندگی کند. به‌طور مثال، در جنگل‌ها، کوه‌ها یا جزایر، در پناه زبانی غالب، که در قرن بیست و یکم ‌چنین جداسازی فیزیکی و اجتماعی به‌‌شکل فزاینده‌ای نادر و یا تقریبا غیر‌ممکن خواهد‌بود‌، که می‌تواند زبان آنان را به انقراض تدریجی دچار کند.
همانطور که گفته شد، یک زبان معمولاً ناپدید می‌شود زیرا دیگر گویندگان کافی برای اطمینان از حداقل ارتباطات ندارد، اما مهم‌تر از آن – و این مهمترین پدیده است – زیرا گویندگان می‌پذیرند یا انتخاب می‌کنند که آن را رها کنند یا دیگر آن را به فرزندان خود منتقل نکنند. به عبارت دیگر، زیرا دیگر برای برقراری ارتباط مفید تلقی نمی‌شود. به همین ترتیب، با زبان، بخشی از میراث بشریت ناپدید می‌شود تا جایی که یک زبان مظهر بینشی از جهان است، یعنی راهی برای انتقال دانش. این زبان در واقع در ورطه فراموشی یا خفتگی زبانی می‌غلتد و منقرض می‌شود.

– پراکندگی جمعیتی
یکی از بدترین شرایط برای یک زبان از نظر ضعف عددی گویش‌وری و یا سخن‌گویان آن‌، پراکندگی گویش‌وران و سخن‌گویان آن‌هاست که در مناطق وسیع و پهناوری از قلمرو تحت سلطه زبان اکثریت واقع شده‌اند و به نوعی این پراکندگی جغرافیایی می‌تواند مهلک باشد زیرا به کاهش نیروهای مقاومت در برابر زبان غالب کمک می‌رساند. به طور مثال در مورد فریزی‌ها در هلند و آلمان را می توان در نظر‌گرفت. آن‌ها به زبان آلمانی صحبت می‌کنند که کاملاً شبیه به انگلیسی است که در سه منطقه بین هلند و آلمان استفاده می‌شود. در هلند، حدود ۴۰۰۰۰۰ سخنگوی فریزی در استان فریزلند، حدود ۱۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ سخن‌گو در استان گرونینگن، و همچنین در دو منطقه در شمال آلمان در شلزویگ-هولشتاین در سرزمین نیدرزاکسن به پراکندگی جمعیتی رسیده‌اند. در سال ۲۰۰۰ ‌تمام‌ این زبان‌های فریزی با گویش‌های مختلف و متنوع ‌جدا-جدا شده‌اند ومضافا اینکه ‌به دلایل همین پراکندگی جمعیتی، زبان فریزی‌ها، در کوتاه مدت، منجر به انقراض فریزوفون‌ها در آلمان و همچنین در استان گرونینگن (هلند) خواهد شد. همین مثال را می‌توان در مورد انگلیسی‌ها و کانادایی‌ها ذکر کرد که انگلوفون هستند و به لحظه مهاجرت و یا پراکندگی جمعیتی در سرزمین‌های دیگر شدیداً زبان آنگلوفونی آنان مورد خطر و آسیب جدی قرار گرفته‌است. به طور خلاصه، اگر مهاجرت به خارج از کشور به نفع زبان‌های قوی باشد، زبان‌های اقلیت را تضعیف می‌کند که سپس مقاومت خود را از دست می‌دهند. هرگز نباید فراموش کرد که یک زبان فقط زمانی خوب زندگی می‌کند که به شدت در یک قلمرو متمرکز باشد.

– مهاجرت خارجی
مهاجرت گسترده خارجی برای یک زبان اقلیت در سطح ملی اما برای اکثریت محلی مضر است، زیرا می‌تواند یک گروه زبانی را در قلمرو خود اقلیت کند. بنابراین، بومیان هاوایی از طریق امواج متوالی مهاجرت، تحت هجوم کوچک‌سازی قرار گرفته‌اند. از سال ۱۸۷۸ تا ۱۸۹۰، نسبت مردم هاوایی‌ از ۸۱٪ به ۴۵٪، سپس به ۳۶٪ در سال ۱۸۹۶، ۲۴٪ در سال ۱۹۰۰، ۲۰٪ در سال ۱۹۱۰، ۱۳٪ در سال ‌۱۹۳۰ نیز افزایش یافته. تنها ۱.۵ درصد از جمعیت کوچک‌سازی‌ شده با ادغام شدن در جاهای دیگر با گروه‌های بومی، به ویژه در ادغام با آمریکایی‌ها، روس‌ها، چینی‌ها، بریتانیایی‌ها، فرانسوی‌ها، اسپانیایی‌ها، پرتغالی‌ها و غیره به صورت یک سیستم کوچک‌سازی جمعیتی انجام پذیرفته که خود یک معضل بزرگ و یکی از عوامل مهم تغییرات هویتی‌، زبانی و مرگ ‌و انحلال زبانی را شامل شده است

– ازدواج‌های مختلط و نرخ زاد و ولد
سایر عوامل جمعیت شناختی نیز در از میان‌رفتن زبان‌های ضعیف نقش دارند: ازدواج‌های مختلط (یا برون همسری) و نرخ پایین تولد شامل چنین پروسه هست‌، ‌اگر ازدواج‌های برون‌همسری به نفع زبان‌های قوی باشد، واضح است که برای زبان‌های اقلیت برعکس است، زیرا برون‌همسری تمایل به همسان‌سازی را تسریع می‌کند. مورد فرانکوفون‌های خارج از کپک مثال قانع‌کننده‌ای است. نرخ جذب آنها از ۳۰٪ تا ۹۰٪ متغیر است. علاوه بر‌این، برون‌همسری است که توضیح می‌دهد که چرا فرانک‌ها و بعدها، نورمن‌ها (وایکینگ‌ها)، غالبین و اقلیت‌ها، با مغلوب‌ها جذب شدند. فرزندان حاصل از ازدواج‌های مختلط بین پدران فرانک و مادران گالورومی به طور طبیعی زبان مادری فرانسوی را آموختند. در مورد میزان تولد، اگر مخزن جمعیتی به اندازه کافی متراکم باشد، در کوتاه مدت از حیات یک زبان نمی‌کاهد: به عنوان مثال، ۵۰، ۸۰ یا ۱۰۰ میلیون سخن‌گو حتی اگر نرخ باروری در ایالات متحده، فرانسه، ایتالیا و آلمان فدرال کمتر از آستانه تجدید نسل باشد، عواقب کاهش جمعیت در حال حاضر برای این کشورها که متکی به تعداد زیادی از سخنگویان هستند و خود را جذب می‌کنند، حداقل باقی می‌ماند. در اقلیت‌ها از سوی دیگر، برای گروه‌های اقلیت، نرخ پایین زاد و ولد تأثیری بر تشدید کاهش جمعیت و در نتیجه کاهش خطرناک عوامل مقاومت دارد. مثال کپک در این زمینه چشمگیر است. با این حال، این احتمال وجود دارد که غرب روزی مجبور شود عواقب ناباروری خود را به دوش بکشد، که منجر به کاهش قدرت زبان‌هایی مانند انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و غیره خواهد شد. اما کاهش این زبان‌ها در سراسر جهان احتمالاً کند خواهد بود.

– سلطه اجتماعی-اقتصادی
پس‌رفت یک زبان ‌بستگی به جایگاه شغلی دارد که گویش‌وران آن در روابط اقتصادی-اجتماعی فعال هستند. درواقع یک اقلیت زبانی اغلب مجبور است برای توسعه اقتصادی خود به گروه غالب تکیه کند. بریتنی در فرانسه و ولزی در بریتانیا زوال سریع و فاجعه‌بار زبان‌ها را در معرض تغییرات اجتماعی رادیکال ناشی از بیرون این روابط اقتصادی و اجتماعی و در مشاغل آزاد کاملا نشان داد. تا زمانی که بریتنی و ولزی در جوامع کشاورزی تحت حمایت انزوای نسبی منطقه خود باقی مانده‌اند، بریتنی و ولز علیرغم فشارهای زبانی، فرانسوی یا انگلیسی از سوی آموزش مدارس‌ و خود دولت حفظ شده‌اند.

– منافع اقتصادی
این رونق اقتصادی بود که جمعیت برتون و ولز را به مناطق شهری که در آن زبان غالب حاکم بود، جذب کرد. در همان زمان، مناطق حاشیه‌ای توسط رهبران تجاری اداره می‌شد که بسته به مورد، فقط فرانسوی یا انگلیسی صحبت می‌کردند. بنابراین، تغییرات اجتماعی-اقتصادی، برتون و ولزی زبانان را به سوی جهان فرهنگی جدیدی سوق داده است که بر آن کنترل اندکی داشته یا اصلاً کنترل نداشته‌اند. در کمتر از یک نسل، برتون و ولزی نیمی از سخن‌گویان خود را در نتیجه صنعتی شدن، شهرنشینی و اختلاط جمعیت از دست داده‌اند. سپس بی‌تفاوتی بقیه کارها را انجام داد. در واقع، رونق اقتصادی زبان مسلط و توسعه نیافتگی اقتصادی زبان تحت سلطه، زبان مسلط را با قرار دادن گویش‌ورانش در موقعیت اجتماعی و مجبور به استفاده از زبان مسلط به منظور ارتقای سطح زندگی خود، خفتگی زبانی دچار کرد. این چیزی است که دانشمند علوم سیاسی ژان آرا لاپونس مجبور می کند که اعتراف کند‌، وقتی جامعه‌ای تصمیم می‌گیرد که هزینه حفظ زبانش دیگر معادل کافی در قالب دستاوردهای اجتماعی و روانی ندارد، زبان ناپدید می‌شود، همانطور که «یورکشایر سلتیک» که دیگر عملاً به جز برای شمارش گوسفندان استفاده نمی‌شود، بر همین روال طبیعی ناپدید و منقرض می‌شود. ( زبان و قلمرو) تنها منافع اقتصادی توضیح می‌دهد که چرا جوامع زبان خود را برای دیگری که سودآورتر می‌دانند، رها می‌کنند. اگر فشاری که زبان قوی‌تر برای سودمندی اقتصادی آن وارد می‌کند برای مدت طولانی ادامه یابد، گروه اقلیت در نهایت کار نابود‌کردن زبان خود را به تنهایی کامل می‌کند. یکی از شناخته شده‌ترین موارد جهش‌های زبانی متوالی مربوط به کاماسیان است. این مردم سیبری طی ۵۰ سال سه بار زبان خود را تغییر داده‌اند. در واقع، کاماسیان در اصل به زبان سامویی (کاماسی) صحبت می‌کردند. آن‌ها در حدود سال ۱۸۴۰ شروع به سخن‌گفتن به زبان ترکی کردند و ۲۰ سال فقط به این زبان صحبت کردند. اما از سال ۱۸۹۰، کاماسی‌ها ترکی را به زبان روسی تغییر دادند.

– قیمت توسعه اقتصادی
وزن اجتماعی و اقتصادی زبان غالب می‌تواند به حدی باشد که زبان‌های مغلوب و ضعیف‌تر ‌نمی توانند در برابر آن مقاومت کنند مگر اینکه مثلا در یک محله یهودی‌نشین زبانی محبوس شوند و خود را کاملاً منزوی کنند. گروه‌های اقلیت که از انزوا خودداری می‌کنند باید تبعات از دست دادن زبان خود را بپذیرند. فراموش نکنیم که حفظ زبان ضعیف در کنار زبان قوی ناگزیر به قیمت توسعه اقتصادی است و توسعه اقتصادی نیز به قیمت زبان ضعیف تمام می‌شود. در شرایط رقابت زبانی، بهبود سطح زندگی اغلب مستلزم پس رفت زبان فرعی است.

– ناتوانی سیاسی
زبان‌هایی که کمترین توانایی را دارند، زبان‌هایی هستند که کنترل یک ایالت، یک دولت یا در صورت عدم موفقیت، یک قلمرو متعلق به خود را اعمال نمی‌کنند. هر زبانی که دارای هیچ قدرت سیاسی نباشد و جایگاهی رسمی نداشته باشد، لزوماً خود را در موقعیت متزلزلی برای بقا قرار می‌دهد که در طول ادوار به سمت نابودی و انقراض گسیل خواهد شد

– زبان‌های بدون تابعیت
زبان‌های بدون تابعیت، آنهایی که از هیچ استقلال سیاسی برخوردار نیستند یا هیچ قدرت سیاسی مشترکی ندارند، حفظ خود را مدیون حسن نیت اکثریت غالب هستند. از آنجایی که اکثریت قریب به اتفاق تقریباً ۶۷۰۰ زبان جهان بدون تابعیت باقی می‌مانند و کمتر از صد زبان از حمایت دولتی به عنوان زبان رسمی یا مشترک برخوردار هستند، قابل درک است که آینده اکثر زبان‌ها نامشخص است. زبان‌های بدون تابعیت، زبان‌های خلع سلاح‌شده هستند، اغلب بدون نیروی تأثیرگذار جمعیت‌شناختی واقتصادی، بدون وضعیت شناخته‌شده. بنابراین در حوزه‌هایی مانند مذهب، زندگی خانوادگی، کشاورزی، روابط بین‌فردی، یعنی ارتباطات غیر نهادینه‌سازی شده سرکوب می‌شوند. دولت می‌تواند به راحتی بر روی زبان‌های اقلیت که از هیچ قدرت سیاسی برخوردار نیستند عمل کند. تعداد زیادی از زبان‌ها بدون پیشگیری شاهد انحلال خود در نوعی فرهنگ‌زدایی با توجه به میراث اجدادی و انحلال در تمدن مدرن هستند. این موضوع در مورد زبان‌های آمریکایی، زبان‌های بومیان استرالیا، زبان‌های پالئوسیبری روسیه، زبان آینوهای ژاپن، بوشمن‌ها و هوتنتوت‌های جنوب آفریقا، زبان بسیاری از مردم ملانزی و پولینزیایی‌ها از اقیانوسیه، فرانسوی‌زبان‌ها از لوئیزیانا، دره آئوستا و بیشتر استان‌های انگلیسی کانادا، برتون در فرانسه، اسکاتلندی در بریتانیا و غیره. همه این زبان‌ها، برای همه مقاصد و منابع انسانی خود در زندگی مدرن، هیچ قدرت سیاسی ندارند، حتی اگر سرزمینی را برای چندین قرن اشغال کرده باشند. برخی از مردمان حتی تحت سرکوب قرار می‌گیرند، مانند بربرها در الجزایر، کردها در ترکیه، ایران و عراق، پاپوآها در اندونزی، کارن‌ها در برمه و غیره.

– سلب مالکیت سیاسی
دولت می‌تواند آنقدر قوی باشد که بتواند زبان اکثریت را از تمام قدرت سیاسی و همه موقعیت‌ها سلب کند. زمانی که دوک نرماندی، ویلیام فاتح انگلستان در حمله ‌و فتوحات خود‌، ‌زبان فرانسه تنها زبان رسمی‌ دولت سلطنتی را به رسمیت شناخت تا سه قرن بعد، طبقه حاکم‌، دستگاه‌های دولتی‌، دادگاه‌ها و دیوان‌ها‌ به زبان فرانسوی سخن می‌گفتند و می‌نوشتند، و طبقات تحت سلطه انگلیسی سخن می‌گفتند‌. ‌تنها در سال ۱۳۶۳ بود که برای اولین بار زبان انگلیسی به پارلمان لندن راه یافت. جنگ صد ساله بین فرانسه و انگلیس، فرانسوی را زبان دشمن و انگلیسی را زبان هویت بریتانیایی کرده نشان داده بود. بنابراین، تلفیق درگیری‌های نظامی و قدرت سیاسی می‌تواند بر سرنوشت زبان‌ها تأثیر بگذارد. امروزه در ابتدای قرن بیست و یکم و بعد از این‌همه قرن‌، ‌ما حتی بیش از پیش شاهد سلب مالکیت زبان اکثریت توسط زبان دیگری هستیم که قدرت سیاسی را در دست دارد. چینی‌های تایوانی در تایوان، جاوه‌ای‌ها در اندونزی، آفار در جیبوتی، سواحیلی در زئیر، بمبا در زامبیا، ویسایان در فیلیپین، موسی در بورکینافاسو، فولانی در گامبیا و غیره صدق می‌کنند. در همه این کشورها‌ و در بسیاری دیگر، این یک زبان اقلیت یا خارجی است که غالباً چینی، فرانسوی، انگلیسی و غیره است. در چندین کشور، دولت به دنبال محافظت از زبان اکثریت نیست. برعکس، از زبان استعماری یا زبانی که توسط اقلیتی از مردم صحبت می‌شود، حمایت می‌کند. این نمونه‌ها اثر محافظتی کنترل سیاسی را در زندگی و مرگ زبان‌ها نشان می‌دهد.

– کشورهای غیرحاکمیتی
برای تأثیرگذاری بر زبان نیاز به ساختارهای سیاسی است. زبان مردم کشورهای غیرمستقل سیاسی در وضعیت نامناسبی قرار دارد، زیرا کنترل سرنوشت زبانی خود برای نخبگان سیاسی دشوارتر است. این زبان‌ها تابع اراده یک دولت مرکزی قوی‌تر هستند که می‌تواند تصمیمات قدرت منطقه‌ای را لغو کند. غیرعادی نیست که ما شاهد خرابکاری واقعی از سوی دولت مرکزی در رابطه با زبان اکثریت در سطح منطقه‌ای و اقلیت در سطح ملی باشیم. در واقع، برای یک دولت منطقه‌ای دشوار خواهد بود و به واقع دولت مرکزی ‌درک درستی نخواهد داشت که از زبان محلی خود بیش ازپیش محافظت و مراقبت نماید‌، زیرا هرگونه اقدام حفاظتی در این زمینه خطری دارد که به ضرر اکثریت زبان ملی انجام شود. که برای اکثریت که قدرت مرکزی را در اختیار دارد غیرقابل قبول است. این مورد در کانادا برای کبک (فرانسه)، حکومت ‌خودمختار کاتالونیا (کاتالان)، کشور والنسیا (کاتالان)، جزایر بالئاریک (کاتالان) و کشور باسک (باسک)، جالب توجه هست. زبان‌های نیمه دولتی (دولت‌های غیرمستقل) این اقلیت‌ها، در بیشتر موارد، بر قلمرو آن‌ها ارجحیت دارند، که همچنان به آنها برتری قابل توجهی نسبت به زبان‌های غیردولتی می‌دهد. برخی از متخصصان حتی وضعیت زبان‌های اقلیت‌های فرعی را شبیه مدل‌های حفاظت زبانی در نظر می‌گیرند. با این حال، تأثیر محافظتی یک دولت غیرمستقل را نمی‌توان با زبان‌های کوچک «مستقل» کشورهای اسکاندیناوی مانند دانمارکی، نروژی، سوئدی، ایسلندی و فنلاندی مقایسه کرد. این زبان‌های کوچک تا زمانی که به کنترل قدرت سیاسی کشورهای مربوطه خود ادامه دهند، در برابر فشار و انحلال ایستادگی خواهند کرد. به همین روی، آینده زبان‌های بدون دولت مرکزی همیشه مبهم باقی می‌ماند، زیرا این زبان‌ها در تسلط فردی که قدرت سیاسی را تحت نفوذ و تصرف خود دارد باقی می‌ماند، به‌ویژه زمانی که دولت قدرتمندی هست که تمایلی به تقسیم قدرت ندارد. (فرانسه، بریتانیا، ایالات متحده، چین، اندونزی و غیره). در این کشورها، دولت مرکزی حتی اجباری نمی‌بیند که زبان ‌اقلیت‌ها را سرکوب کند. صرفاً با تمرین عدم مداخله، می‌تواند برای امید به انقراض این موارد در قلمرو خود، روی بی‌تفاوتی ‌و بی‌اعتنایی خودش حساب باز کند.

– امپریالیسم فرهنگی
امپریالیسم فرهنگی نتیجه توازن قوا است که به نفع زبان مسلط عمل می‌کند، زبانی که هم تعداد گویش‌وران و هم قدرت اقتصادی تولید‌کننده‌ی محصولات فرهنگی را کنترل می‌کند. سلطه فرهنگی از مدارس ابتدایی تا موارد مصرفی این سیستم آموزشی که محصولاتی ‌با ابزارهای تکنولوژیکی مانند سینما، رادیو، تلویزیون و رایانه تولید می کند، می‌تواند هجمه خود را گسترش دهد.

– آموزش و پرورش
گروه‌های اقلیت که حتی مدرسه‌ای برای ترویج زبان خود ندارند، عملاً هیچ شانسی برای باقی ماندن ندارند. به‌همین ترتیب فرانکوفون‌های خارج از کپک، که به بهانه این‌که تعدادشان توجیهی ندارد، به مدارس فرانسوی دسترسی نخواهند داشت‌، قطعاً در وضعیت ناپایداری قرار می‌گیرند. اگر اقلیت‌هایی که به زبان خود به مدارس دسترسی پیدا نکنند و دولت‌، سیستم آموزشی نیز نسبت به آنها بی‌تفاوت‌، بی‌اعتنا باشد، به واقع در معرض تهدید جدی قرارمی گیرند و درست به همین دلیل زبان‌های نانوشته و مکتوب و آموزش داده نشده، ‌محکوم به انقراض هستند. با این اوصاف، این مورد در مورد اکثر زبان‌های جهان وجود دارد‌، ‌در میان آنهایی که نوشته می‌شود، باید در نظر گرفت که زبان‌هایی که نه استاندارد شده‌اند و نه مدون، به سختی می‌توانند در برابر قدرت زبان‌های قوی و مسلط مقاومت کنند. به طورمثال، کشاورزان ‌بامبارا در مالی باسواد هستند، تقریباً چیزی برای خواندن در روزنامه فروشی‌ها یا کتابخانه‌ها پیدا نمی‌کنند. در نتیجه، اطلاعات، برای همه مقاصد و مصارف خود نمی‌یابند و خالی از گردش آزاد اطلاعات و تجارب مشترک بشری می‌شوند‌،‌ آن‌ها فقط به زبان استعماری، فرانسوی، می‌توانند بخوانند و کسب دانش کنند و بر همین ‌زبان نوشتاری که محصولات فرهنگی و مصرفی این کاربران زبانی را در حیطه زبان مادری ‌خود ‌تولید نمی‌کند، عملاً بی‌فایده و بی‌ثمر تلقی می‌شود و به انحلال زبانی و یا انقراض دوره‌ای زبان‌شان منجر خواهد شد.

– سینما، موسیقی و اینترنت
انگلیسی نه تنها زبان مادری حدود ۳۵۰ میلیون گویش‌ور است، بلکه به زبان ارتباطات بین‌المللی نیز تبدیل شده است. به این دلیل است که استفاده از زبان انگلیسی با موفقیت‌های فرهنگ، اقتصاد و دیپلماسی آمریکا تحریک می‌شود. در حوزه فرهنگی و رسانه‌ای، سینما، موسیقی و اینترنت مبلغان بزرگ ارزش‌های آمریکایی در سراسر جهان هستند. بر اساس گزارش موسسه آماری یونسکو، ده تولیدکننده بزرگ فیلم در جهان به ترتیب عبارتند از: هند، ایالات متحده، چین، ژاپن، بریتانیا، فرانسه، کره جنوبی، آلمان، اسپانیا و ایتالیا که ۶۴ درصد از تولیدکنندگان را تشکیل می‌دهند. تمام تولیدات جهانی با این حال، از کشورهای دیگر از تولید قابل توجهی سود می برند: روسیه، مکزیک، اندونزی، برزیل، آرژانتین، نیجریه، ترکیه و فیلیپین. در واقع زبان این کشورها هستند که امکان گسترش فراتر از مرزهای خود را دارند. سخنگویان زبان‌های کوچکتر زبان خود را مانعی برای گسترش تولیدات فیلم خود خواهند دید. آنها به استفاده از زبان قوی‌تری مانند انگلیسی، اسپانیایی، روسی، فرانسوی یا هندی فکر می‌کنند که در نتیجه به زبان خودشان آسیب می‌رساند. در مورد موسیقی آمریکایی، آنقدر در سراسر جهان پخش شده است که تولیدات محلی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. توزیع موسیقی و آهنگ‌های محبوب انگلیسی-آمریکایی در جهان به حدی رایج شده است که در تعداد بسیار زیادی از کشورها تولیدات به زبان ملی به سادگی متوقف شده است. به عنوان مثال به زبان‌های سوئدی، هلندی، مالایی، سواحیلی و غیره. تنها بزرگ‌ترین کشورها همچنان پابرجا هستند: چین، روسیه، آلمان، فرانسه، ایتالیا، برزیل و غیره. با گذشت زمان، گویش‌وران سایر زبان‌ها در نهایت تولیدات خود را به نقش فولکلور تنزل می‌دهند. در نهایت، سخن‌گویان زبانی به ویژه نسل‌های جوان، فقط تولیدات یک کشور را مصرف می‌کنند که زبان آن‌ها نیست. موفقیت اینترنت نماد سلطه تکنولوژیک، زبانی و فرهنگی از ایالات متحده است. این ابزار برای انتشار اطلاعات و همچنین برای ارائه سرگرمی استفاده می‌شود. در حالی که هیچ چیز در معماری فناوری اطلاعات شبکه مانع استفاده از هر زبانی نمی‌شود. برخی از زبان‌ها (در سال ۲۰۲۰) به ابزارهای ممتاز تبدیل می‌شوند، به ویژه انگلیسی (۲۵.۹٪)، چینی (۱۹.۴٪) و همچنین اسپانیایی (۷.۹٪). عربی (۵.۲%)، پرتغالی (۳.۷%)، فرانسوی (۳.۳%)، روسی (‌‌%۲). در نهایت، همه زبان‌های دیگر با هم به ۳۰ درصد می رسند. طبق آمار اینترنت ورد استار‌، به نظر می‌رسد که تنها با ده زبان (انگلیسی، چینی ماندارین، اسپانیایی، عربی، پرتغالی، ژاپنی، روسی، مالایی، فرانسوی و آلمانی) می توان به ۷۳.۶ درصد از مردم جهان دسترسی پیدا کرد و با آنها ارتباط برقرار کرد. همه کاربران اینترنت در جهان، درصد بسیار چشمگیری دارند و در نتیجه این تعداد کم زبان در اینترنت باعث می‌شود که زبان‌های دیگر نامرئی شوند.

– زبان‌های کمتر قوی
چالش جدی ‌زبان‌های کوچک ‌در واقع دو سویه هست هم دفاع از خود در برابر امپریالیسم زبان‌های بزرگ است ‌و هم برتری دادن در زمینه‌های فرهنگی و جغرافیایی خودش‌، که این‌ چالش به پس رفت زبانی می‌انجامد و زمینه ساز مخاطرات ‌تزلزل آن‌ها را فراهم می‌کند حتی اگر تعداد آن‌ها و منابع اقتصادی و فناوری یکسانی نداشته باشند. تلاش برای استانداردهای بین‌المللی می‌تواند برای زبان‌های کوچک خودزنی زبانی به وجود بیاورد‌، زیرا بهای شکست را می‌پردازند وگرنه این خفتگی فرهنگی و مرگ آهسته زبان‌هاست که قطار در حال حرکت رشد و توسعه ارتباطی را از دست می‌دهد. اقلیت‌هایی که به طور گسترده از زبان و فرهنگ دیگران استفاده می‌کنند، به زبان خود وابسته و کم خون می شوند و به گسترش زبان‌های قوی کمک می‌کنند. انگار که گویش‌وران زبان‌های کمتر قوی در انحلال خودشان شریک بودند! آمریکایی‌ها فهمیده‌اند که بیشتر از طریق اینترنال کلونیالیزم (‌استعمار خانگی و نیز تسخیر‌، تصرف نظامی یک سرزمین‌، جهان را از طریق برتری فرهنگی خود، که باعث توسعه اقتصادی می‌شود، به تسخیر و غلبه خود درآورند‌. تاریخ به ما نشان می‌دهد که تنها مردمانی که وزن فرهنگی مبتنی بر نهادهای پایدار، شبکه‌ای از مدارس و سنت‌های مکتوب دارند، حتی پس از تسخیر تسلیحاتی و فناوری‌، زنده می‌مانند.

– روند مرگ زبان‌ها
مرگ یک زبان ناگهانی نیست، مگر در مورد یک نسل‌کشی که ما کم و بیش فوراً همه سخنگویان آن زبان را سرکوب می‌کنیم. اولین علامت قهقرایی یک زبان زمانی بروز می‌کند که مردمانش شروع به استفاده نکردن از زبان خود می‌کنند. زمانی که آن را رها می‌کنند تا زبان دیگری را که سودآورتر می‌دانند جایگزینش کنند‌، لاجرم به ورطه مرگ زبانی ‌غلتیده‌اند. این فرآیند در مراحل موقت دوزبانگی متغیر اما به طور فزاینده‌ای در راستای مرگ زبان‌ها تعمیم پذیر تلقی می‌شود‌.

– دوزبانگی اجتماعی
دوزبانگی به خودی خود نه بیماری است و نه فضیلت و هرگز عامل محو شدن زبان نیست. این صرفاً وسیله‌ای است که مردم برای تغییر زبان خود استفاده می‌کنند، زیرا زبان اول دیگر برای آنها مفید به نظر نمی‌رسد. در مرحله اولیه قهقرایی، اقلیت متقاعد شده‌است که یادگیری زبان اکثریت باعث غنای زندگی فرهنگی آنها، تضمین توسعه اقتصادی بهتر، گشودن درها به روی جهانی شدن‌، جهانی سازی معاصراست ‌و حتا تصور می‌شود اقدامی برای بازدارندگی و جلوگیری از تسلیم شدن آن ‌زبان یا فرهنگ در این مسیر قهقرایی‌ست. مشکل این است که دوزبانگی اجتماعی تقریباً همیشه توسط اقلیت تنها به این دلیل فرض می‌شود که به نظر آنها یک ضرورت است. از سوی دیگر، دوزبانگی برای اکثریت بی فایده است، مگر اینکه موضوع کلاس و ژست ناب فرهنگی باشد. به عبارت دیگر، دوزبانگی اجتماعی که کم و بیش به کل یک جامعه گسترش یافته است، تقریباً به طور انحصاری بار اقلیت است. نوع دوزبانگی که در انقراض زبان‌ها غالب است، نه با دوزبانگی فردی و نه به دوزبانگی نهادی، بلکه با دوزبانگی اجتماعی تعمیم یافته در کل جامعه مطابقت دارد. سپس می‌توانیم از «دو‌زبانگی قومی» صحبت کنیم. دوزبانگی فردی پدیده‌ای منزوی است که کارکردهای غالب زبان مادری در زندگی اجتماعی را زیر سؤال نمی‌برد. فردی که دوزبانگی ابزاری را در کارکردهای محدود و کاملاً تعریف شده تمرین می کند، خطر از دست دادن زبان خود را ندارد. دوزبانگی نهادی، به نوبه خود، به هر یک از گروه‌های حاضر اجازه می‌دهد تا تک‌زبانگی را تمرین کنند و بار دوزبانگی را به دوش دولت درسازمان‌هایی که کنترل می‌کنند، می‌سپارند. اما اگر دوزبانگی از زبان دوم در بیشتر نقش‌های اجتماعی مهم استفاده کند، فرد دوزبانه زبان خود را در معرض خطر قرار می‌دهد. عدم استفاده از زبان مادری منجر به از دست دادن توانایی زبانی و از دست دادن هویت فرهنگی می‌شود. اگر این وضعیت دوزبانگی به کل جامعه گسترش یابد، تغییر زبانی قریب الوقوع است. ویژگی این دوزبانگی اجتماعی در طول زمان در یک جهت واحد، با افراد بیشتر و بیشتر‌، برای کارکردهای بیشتر و بیشتر تکامل می‌یابد، تا لحظه‌ای که کل جامعه از زبان دوم برای همه نیازهای معمول جامعه استفاده می‌کند. زندگی روزمره. زبان مادری دیگر در حالت پس‌رفت باقی نمی‌ماند در حالی که به شدت با زبان غالب آغشته و ادغام می‌شود و خودش به زبان طبیعی تن می‌دهد که مفهوم دورگه یا حتا تراریخته زبانی را برجسته می‌کند. این جهش (یا همسان‌سازی) زبانی مورد علاقه دو نیروی همگرا است. در واقع هم جذابیت زبان غالب و هم فشار اجتماعی گروه اقلیت نسبت به همین زبان وارد عمل می‌شود. جذابیت خود را در مزیت‌های اقتصادی و فرهنگی اقلیت نشان می دهد، در حالی که فشار اجتماعی در همه کارکردهایی که این جامعه انتخاب می‌کند منعکس می‌شود: زبان آموزش، زبان کار، زبان اوقات فراغت، زبان اطلاعات و غیره. مدت دوزبانگی انتقالی با تعداد و میزان فشار وارده بر زبان مادری تعیین می‌شود. اگر همه کارکردهای ارتباطی به سمت زبان خارجی هدایت شوند، تغییر زبانی سریع و مرگ اجتناب ناپذیر خواهد بود. موقعیت فرانسوی‌ها در خارج از کبک را می‌توان برای نشان دادن تمام مراحل فرآیند مرگ زبان، حرکت از دوزبانگی فردی منزوی (شمال نیوبرانزویک) به دوزبانگی قومی که به کل جامعه گسترش می‌یابد (نیوفاندلند، نوا اسکوشیا)، انتاریوی جنوبی مورد بررسی قرار داد.

– جذب در فضا
می‌توانیم فرآیند جذب یا جایگزینی زبان در فضا را با توجه به چهار مرحله به صورت شماتیک خلاصه کنیم. همگون‌سازی با دوزبانگی سیستماتیک نخبگان اجتماعی آغاز می شود در حالی که توده‌ها یک‌زبانه می‌مانند. سپس به تدریج در شهرها دو زبانه می‌شود در حالی که جمعیت روستایی یک زبانه می‌ماند. سپس شهرها به سمت افزایش دوزبانگی حرکت می‌کنند، در حالی که دوزبانگی به مناطق روستایی گسترش می یابد. در مرحله آخر، این‌ها به طور گسترده به تک‌زبانه شدن می‌گذرند در حالی که تنها چند جزیره دو زبانه باقی می‌مانند. از نظر زبانی، زبان تحت سلطه می‌بیند که سیستم آوایی خود به آرامی در زبان غالب ادغام می‌شود، جملات آن از جملات زبان دیگر الگوبرداری می‌شود، واژگان آن به تدریج جذب می‌شود. زبان با دگرگونی می‌میرد و جذب زبان مسلط می‌شود، به همان اندازه که در نظام زبانی خود، جایگاهش و کاهش سخنگویانش را از دست می‌دهد. با این حال، بر خلاف تصور رایج، روند مرگ زبان لزوما برگشت ناپذیر نیست. زبان یک موجود بیولوژیکی نیست که متولد شود، کم و بیش عمر کند و بمیرد. این یک واقعیت اجتماعی است که می‌تواند جبرهای بیولوژیکی را نادیده بگیرد. تاریخ همچنین به ما می‌آموزد که یک زبان ضعیف می‌تواند بسیار زودتر از یک زبان قوی ناپدید و در معرض انقراض قرار بگیرد. در قرن هجدهم بسیاری از کسانی نیز هستند که از زبان فرانسوی استفاده می‌کردند. در شمال آمریکا زبان خود را تغییر و از یاد بردند.همین‌طور نیز کسانی بودند که مقاومت نمودند و به زبان فرانسوی و گویش‌وری ادامه دادند اما انگلیسی ‌آمریکایی ‌به مرور آن زبان و گویش‌ها را به انزوا و ضعف تدریجی کشاند. در الجزایر، زبان عربی به مدت ۱۵۰ سال تحت سلطه فرانسوی بوده است. امروز، این فرانسه است که در حال از دست دادن جایگاه زبانی خود است. بارزترین مثال مربوط به زبان عبری است. زبان عبری متوقف شده است و به عنوان زبان گفتاری در زبان دوم یهودیان مورد استفاده قرار گیرد. امروزه زبان عبری را به عنوان یک زبان مرده می‌شناسند. زبانی که توانسته بود حدود ۱۷۰۰ سال بعد از افول ‌برخیزد و به زبان رسمی دولتی تبدیل شود که علیرغم ۸.۷ میلیون نفر گویش‌ورانش، حیاتی رشک برانگیز را حفظ کند و دوباره طی یک فرآیند نزولی به زبان دوم مبدل شود. جای بسی تاسف دارد، در واقع این تجربیات و مشاهدات به ما می‌آموزد که ‌سرزندگی و مرگ زبان‌ها هرگز داده‌هایی نیستند که یک بار برای همیشه به دست می آیند. فرآیند یکسان سازی، مقدمه‌ای برای مرگ یک زبان، می‌تواند در طول توسعه ‌و طی ادوار زمانی ‌سیر نزولی داشته و متوقف شود‌، اما باید پذیرفت که این یک پدیده نه چندان تعمیم یافته است. گرایش عادی این است که، به محض شروع روند قهقرایی، زندگی یک زبان پیش از، از بین رفتن دائمی و ‌پس از یک افول کم و بیش طولانی ‌اتفاق ‌می‌افتد‌ و تمامی عوامل بالا در یک هم‌پوشانی بر انقراض یا مرگ دائمی زبان‌ها تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم‌شان را بگذارند. لذا این پژوهش و داده‌های آماری آن، موقعیت متزلزل و مخاطره‌آمیز بودن زبان‌های مادری‌ و اقلیت‌ها‌، و زبان‌های در حال خفتگی و انقراض یا مرگ آن‌ها را پیش از وقوع، ‌یک بررسی اجمالی کرده است‌. لازم و ضروری‌ست این هشدارها را نظام‌های دولتی‌، سیاسی‌، اقتصادی‌، فرهنگی جدی قلمداد کنند‌، خصوصا نمایندگان فرهنگی ایران‌زمین که با آمار منتشره -که نه چندان دقیق هست‌ – بیم آن می‌‌رود که تا یکصد سال آینده بیش از نیمی از زبان‌های مادری و اقلیمی در اقلیت مانده به سمت ورطه قهقرایی انقراض و مرگ تدریجی زبان‌ها با شتاب بغلتد و آنوقت خسارت جبران ناپذیر و غیر قابل برگشت را در فرهنگ و زبان فارسی شاهد خواهیم بود.
———————
• این مقاله با توجه دو زبانه انگلیسی و فرانسوی به کتاب‌ها و مقالات ارجاعی در منابع‌ مربوط به‌مرگ و انقراض زبان‌های در معرض خطر یونسکو‌، نسخه آنلاین و چاپی و کتب مورد اشاره که به صورت ترجمه بخش‌هایی از آن ‌و ترجمه‌، تألیف به نگارش درآمده‌است. آمار و نتایج مربوط در مرزها‌، کشورها‌، قاره‌ها ‌به صورت تقریبی هست ‌که محققین زبان‌شناس مؤسسات مطالعاتی تاکنون منتشر کرده‌اند. لذا می‌تواند منبع و مرجع قرار بگیرد. – سعید جهانپولاد / ۱۳۹۸ ویرایش ۱۴۰۰

منابع:

•the Book UNESCO Atlas of the World’s Languages in … – UNESCO.org
•Atlas of the World’s Languages in Danger of Disappearing
•Davis, Wade. 1999. “Vanishing Cultures”. National Geographic. i96(2). 62-89.
• Grenoble, Lenore, and Lindsay Whaley (eds.) i998. Endangered Languages: Language Loss and Community Response. Cambridge: Cambridge University Press.
• Robins, Robert, and Eugenius Uhlenbeck (eds.) 1992. Endangered Languages. Oxford: Berg.
Claude Hagège
• Halte à la mort des langues (OJ.SC.HUMAINES) (French Edition)

لطفاً به اشتراک بگذارید

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights