یک شعر از آران طالبی
کفتارها از در و دیوار خانه بالا میرفتند
و در انتظارِ کودکانهام
خشمی کوچک دندانِ درد را
پَرِ اول را آتش زدم
مثل وقتی که چراغِ جادو غول را
و زالِ واقعه سیمرغ را
پَرِ اول را برای زال ساختهاند
به وقت آمدن رستم و دردهای بیوقت رودابه
درد را برای سرکوب میزایند
و رستم اولین رنجِ پدر
پسر اما با برآمدن صبح تاب میخورد
وقتی که مادر به نماز نشسته بود
و خدای بزرگ در چشم اسفندیار میدرخشید
سهرابکشونِ دیگریست
پر اول را آتش زدم
کفتارها کماکان از دیوار خانه بالا میروند
تا اذان صبح منتظر میمانند
و در گرگومیش صبح نعرهی شیرها
طلیعهی نور را به لرزه میاندازد
نور در قفل سنگین شب بازمیماند
دوام شب در برآمدن خونین صبح است
پر اول را آتش زدم
چِشمبند بود و تنها بند
صدای بازشدن قفلی که در بندِ دَر
ایستاده بود با چشمهایِ خونی
وضو میگرفت در آبِ سرخی که
پیش نمازش به بندی بَند و به بندی چَند
تا اذان صبح چند بندِ دیگر ؟
چه تنهایی دربندی
پر دوم را آتش زدم
چهارپایهها کشیده شدند
برای گردنهایی که کم داشتند
طنابها بریده شدند
و تنهایی تنها را منتظر ماندند
چه تنهایی مضحکی
سهرابکُشون آزادیست
سیمرغ در آسمان صبح میچرخد
و کفتارها همچنان از دیوار خانه بالا میروند
پَر سوم گم شده است
اذان صبح به افق چه کسیست ؟!
۲
جاافتادهترین آب گوشت را
به جای لیوان شیر ژنرالها میخورند
مزهی گوشت
نوشیدنی مورد علاقهی آنهاست
بهویژه اگر زیپ شلوارشان باز باشد
و پشت سرهم خون ادرار کنند
یکی را هم دیدم
که گذاشتند توی لولهی توپ
برای ژنرال آنطرف میدان
نمیشود فقط چمنها را آبیاری کرد
عرق ریخت
و استیک گوشت نخورد
تو خودت فکر کردهای که زندهای؟
در حقیقت گوشت گندیدهای
که بوی مردار میدهی
نمیشود گوشت فاسد خورد
اگر دوروبرت ژنرالی نیست
به زنده بودنت شک کن
چاقو را بردار
مثل هندوانه خودت را قاچ کن
توی هوای گرم میچسبد
چسب هم دروغگوی بزرگیست
میگویند میچسباند
مگر میشود آنطرف میدان را
به این طرف میدان
که در نهایت میدانیست
که جرثقیل حمل میکند
تا گوشت تازهی نگندیده را
به دندان بکشد
بههم چسباند!
مسئله گوشت است
خوراک همیشگی ژنرالها
خاک هم ژنرالخیز است
چرا که خاک گوشتخوار است
این چرخهی گوشتخواری
از بدو تولد ما
به کیفیت گوشت اهمیت نمیدهد
تیزی دندانهایشان مهم است
و تازگی گوشت
حتا آبش را هم میخورند
حالا تو بیرون از این میدان
گوشت لبم را نشانه رفتهای
جاافتادهترین جایم
ژنرالها برای این قسمت از گوشتم
میدان به میدان جنگیدهاند
و آخرین ژنرال پوست لبم را هم کَند
در گوشش گفتم ژنرال:
من از همهی زنها، زنترم
برای همین است
که مردانه نمیبوسمت!
ژنرال گفت:
مسئله زن یا مرد نیست
گوشت و استمرار گوشت
حالا گوشت زن یا مرد
فرقی نمیکند
دندانگیر باشد، کفایت میکند!





















