Advertisement

Select Page

دو شعر از حمید نیسی

دو شعر از حمید نیسی

 

1

«لباس سفید»
به چشمان سبزش خیره می شوم
موهای صافش روی شانه هایش افتاده اند
دور تا دورم سیاه است
باد در گورستان می پیچد و
موهای دخترم را بلند می کند
بلند می شوم
پیراهن سیاه را از تنم در می آورم
لباس سفیدی را می پوشم
که برای تولدم خریده بود
پایم را به زمین می کوبم
یک بار
دوبار
سه بار
باد می پیچد
خاک بلند می شود و من
با لباس سفید می رقصم.

 

2

«رقص در خون»
( از زبان یک نظامی)

با هر شلیک ، یکی از هیولاها می افتد
خیابان خیس شده است
مایعی روشن روی آسفالت راه می رود و نور
چراغ ها را در خود می شکند
کف پوتینم را در آن می کشم
صدای چلپ چلپش مرا یاد کودکی می اندازد،
وقتی پاهایم را در آب جوی می زدم و می خندیدم.
یکی دیگر می افتد
هیولاها دورم افتاده اند.
بدن هایشان آرام تکان می خورند و آن آب زلال بی وقفه
از آن ها بیرون می آید و
خیابان را پر می کند.
قدم بر می دارم
می چرخم
پا می کوبم
انگار دارم در آب بازی می کنم.

 

لطفاً به اشتراک بگذارید

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights