Advertisement

Select Page

Tag: حمید نیسی

«عقربه‌های غروب»

  در زیر آسمان تاریک، سکوتی عمیق و پر طنین وجودش را در خود گرفته بود. ساعت بزرگ میدان، با ضربه‌های...

بیگانه‌ای در خانه

خون بود و خون، همه جا پر بود از خون سگ‌های ولگردی که یکی پس از دیگری بعد از هر شلیک عمویش روی زمین...

زیر مهتاب سرخ

  باد با شدت می کشید زیر شاخه‌ی درختان بلوط و بنه داخل حیاط و با جیغ کودکانی که در کوچه بازی می...

ناخن‌های گلی

  در چشمانش انگار سوزن‌های نازک و بی‌رحم بی‌خوابی را فرو می‌کردند، و بسترش را گویی پوشانده بودند...

موجوداتی سنگ شده

باد زوزه می‌کشد؛ زوزه‌ای غریبانه، چونان ناله‌های سرگردانی و پریشانی تسکین‌ناپذیر روح. بر فراز شهر...

Loading

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها: