یک شعر از نازنین رحیمی
از من نمیگذردچشم نشسته بر شانهی آن دخترفرود آمده با جوراب بر کف خیابان منطقه یک!یا همان...
Read More
Select Page
نازنین رحیمی | ۲۴ تیر ۱۴۰۵
از من نمیگذردچشم نشسته بر شانهی آن دخترفرود آمده با جوراب بر کف خیابان منطقه یک!یا همان...
Read Moreنازنین رحیمی | ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
این زمستان از ما از من از شما نمی گذرد نه از من نمی گذرد که ذرعی نمانده از برای زرعی که بهار شود...
Read Moreنازنین رحیمی | ۱۴ دی ۱۴۰۴
این خانه در جنگ با همسایه شکست خورده استهمسایه ها پرچم را ربودندپرچم ما چیزی جز پیراهن چرک پدرم...
Read Moreنازنین رحیمی | ۲۹ آبان ۱۴۰۴
خراش مداوم موتور بر خیالم لابه لای خانههای نیاوران که ارثیهی همسر ناصرالدین شاه بود با سردر (و...
Read Moreنازنین رحیمی | ۸ شهریور ۱۴۰۴
دریغا از این همه خاموشی…گلوبه قاعده ی یک کویر بی اب و علف شده چون خانه ای متروک که صاحبانش...
Read More