چند شعر از حسن فرخی
یک) فاصله ی شعر من و جنگ تو یک گلوله است حالا چه کسی شلیک می کند معلوم نیست. [-قطعی نیست!] کلمات...
Read More
Select Page
حسن فرخی | ۳ مرداد ۱۴۰۴
یک) فاصله ی شعر من و جنگ تو یک گلوله است حالا چه کسی شلیک می کند معلوم نیست. [-قطعی نیست!] کلمات...
Read Moreحسن فرخی | ۲ تیر ۱۴۰۴
ظهر جنگ است و خورشیدهای سوخته در کوچه و خیابان! یک) و بهار ۱۴۰۴ خاکستر می شود و دود می شود. و شعر...
Read Moreحسن فرخی | ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
یک) ابر اسب آسمان است شیهه به خاکمی ریزد و استخوان شب می شکند ماه بالا می آید بالا بالای بالا و...
Read Moreحسن فرخی | ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
اردی بهشت/ماه است وقتی که کشتی نجات وارد بندر می شودنام تو دیگرسرگرمی تازه ای ستمیان چند ناو...
Read Moreحسن فرخی | ۳۱ فروردین ۱۴۰۴
صبح من است این! من تنها تو را دوست دارم در هر کجا؛ شهرهای دور و نزدیک خیابان ها کوچه ها طنین نام...
Read More