دو شعر از فرشته امیری
1 آینه، اشتباهِ خدا نبود… من بودم که سالها با سُمهای سکوت دورِ خودم چرخیدم. روزی شیرِ درونم از...
Read More
Select Page
فرشته امیری | ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
1 آینه، اشتباهِ خدا نبود… من بودم که سالها با سُمهای سکوت دورِ خودم چرخیدم. روزی شیرِ درونم از...
Read Moreفرشته امیری | ۲۴ تیر ۱۴۰۵
1 در سایهای که از نامها عبور میکند و واژهها مثل پرندگانِ فراموشی از حافظهی زبان فرو...
Read Moreفرشته امیری | ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
شب، گیسوی اناریاش را بر شانهٔ ماه گذاشته بود من در ایوانِ یک فنجان چای به عبورِ ستارههای...
Read Moreفرشته امیری | ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
هزار توی خیال:ابرها در جیبهای من آرام میچرخند، و خیابانها، صدای گامهای ناگفته را در حافظهی...
Read Moreفرشته امیری | ۱۶ آذر ۱۴۰۴
۱ هر لحظه نفس ز سوز دل آتش شداین آتش پنهانِ هوایی تا کی بر دوش من افتاده غم عالمیبی راه نجات و...
Read More