نگاهی بر رمان «فرار از مجتمع دخترانه» نوشتهی محبوبه موسوی
فرار از مجتمع دخترانه
نوشتهی محبوبه موسوی
نشر: آسمانا – تورنتو
رمان «فرار از مجتمع دخترانه» که با بخش کوتاه «پیش آغاز» از زاویۀ دید دانای کل محدود به طناز شروع و «مؤخره»ای از پروانه، پایان مییابد، رمانی واقعگرای نمادین و تمثیلی، با تم غالب اکوفمینیستی (عناصر و المانهای فمینیستی و زیستمحیطی) است که با بنمایههای عمیق جامعهشناختی، سیاسی، اجتماعی و هستیشناختی گره خورده است.
مجتمع دخترانه که جایگاه دختران بیکسوکار و دخترانی است که خانوادۀ بسامانی ندارند، به عنوان یک دارالتأدیب و مکان اصلی داستان روایتگر اصلی رمان گاه با ضمیر اول شخص و بخش بزرگی از داستان در جایگاه دانای کل محدود به ذهن شخصیت اصلی، آیدا و شخصیتهای فرعی چون طناز و پروانه و خاله عذرا و غیره است. ساختمان مجتمع به عنوان راوی بیطرف روایتگر مسائل و دغدغههای زنان، زمین، مناسبات و فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حاکم است؛ ساختمان خود به مثابهی «شخصیت»، صدای زنان و صدای زمین است؛ روایتگر مناسبات حاکم در مجتمع دخترانه، به عنوانی نمادی از جامعه؛ حکایتگر مناسبات قدرت، اقتدار حاکم و روایتگر بدن زخمی و استثمار شدهی زن و زمین است؛ کپهی آشغال نزدیک مجتمع نیز حاکی از ترومای پنهان و دمل چرکین جامعه و دنیای امروز است.
استفاده از آرایه ادبی«تشخیص»، حسآمیزی و جانبخشی به عناصر بیجان و اشیائی چون آجر، سنگ، زباله و دادن جایگاه و قدرت روایتگری به آنها، خود حکایتگر از خودبیگانگی و کالاوارگی انسان معاصر از منظر تئودور آدرنو دارد و بازتاب شرایط اقتصادی و اجتماعی فرهنگی معاصر، سرمایهداری متأخر (چندملیتی) به تعبیر فردریک جیمسن؛ (جیمسن اعتقاد دارد در جامعه سرمایهداری متاخر، باوجود شرکتهای چندملیتی و برنامهریزی پیچیده در مورد شیوههای بازاریابی با وجود فضای دیجیتال، «کالاها» و به مصرف رساندن آنها در اولویت قرار دارد.) و رمان «فرار از مجتمع دخترانه» از منظر دادن قدرت روایتگری به اشیا، یکی از جنبههای وضعیت پسامدرن را نمایان میکند. همچنین رمان بازتاب تلاش، همت و کنشگری زنان، در جهت دستیابی به سوژگی و عاملیت است؛ حوادث و اتفاقاتی که در زندگی آیدا رخ میدهد، باعث گرهافکنیها و گرهگشاییهای بسیاری در رمان میشود؛ علاوه برآن، متن دارای خردهروایتهای متعدد مانند حوادثی که برای پروانه، طناز، دکتر رامین و زنان گورخواب مثل خاله عذرا رقم میخورد و روایتهای خردتری چون دزدیهای پنهانی خانم توحیدی و همسرش از مجتمع و غیره… است. در زندگی پروانه، دکتر رامین و طناز حوادث و رخدادهای سیاسی و اجتماعی را شاهدیم که همواره با مسائل فرونشست زمین و ویرانی آن گره خورده است. این ویرانی و گسست زمین با توجه به عناصر و پیرنگ رمان، استعاری و نمادین است؛ نه تنها همانطورکه گفته میشود ربطی به زلزله ندارد، بلکه میتواند فراتر از حواث طبیعی، عوامل زمینشناختی و حتی زیستمحیطی نیز باشد. این فرونشست و رمیبدن زمین که آدمهای داستان چندان در موردش چیزی نمیدانند یا کمتر حرف میزنند؛ آنها که توان مالی دارند، رفتهاند و آنها که ماندهاند گیچ و گنگ هستند و یا مانند راننده تاکسی که پروانه سوارش شده، لال؛ ممکن است تمثیلی از فروپاشی اجتماعی و فرهنگی و فروپاشی آرمان و معنا در جامعه امروز و انسان معاصر باشد. آیدا پدری بیچیز و معتاد دارد و مادرش از او جدا شده است،مادربزرگش که توان نگهداریاش را ندارد، او را به مجتمع میسپارد.
او وقتی که در بیمارستان بخاطر درد آپاندیس بستری است، شش سالگیاش به یاد میآورد که پدر میخواسته در ازای مبلغی پول او را بفروشد و او توانسته با داد و فریاد در خیابان خریدار را فراری دهد. آیدا که در داستان نماد یک دختر کنشگر است؛ او با استفاده از استعداد فنی خود، با سرک کشیدن و جستجو در کپههای زباله و پیدا کردن قطعات کامپیوتری و یا با به راه انداختن موتور پمپ مجتمع، ایستادگی، مقابله با مرگ و تنهایی؛ با نفوذ در وبلاگ توحیدیان به عنوان نماد اقتدار و نبرد برای رهایی از چنبره ساختار قدرت، عاملیتاش را نشان میدهد.
حوادث و اتفاقاتی که برای آیدا چه در درون مجتمع چه در کنار زنان گورخوابی که مدتی میانشان بوده رخ میدهد، مانند اتفاقات و رخدادهای سیاسی اجتماعی و زیست محیطی که برای پروانه و طناز رقم میخورد، موجب پررنگ شدن جنبههای قصه و تعلیق «بعد چه» در رمان، کنار تعلیق و ابهام سر به مهری که در داستان تا به آخر ادامه مییابد و موجبات درنگ، تلنگر، تامل و پرسش در ذهن خواننده را فراهم میآورد.
ازجمله تصاویر و نمادهایی که جای تامل برای خواننده میگذارد، سایۀ زن میانسالی است که شبها از حیاط مجتمع میگذرد، سایهای که شبیه پیری آیدا است و پارچ آبی در دست دارد و یا سه عروسک با موهای طلایی، خرمایی و مشکی دستساز طناز در بخش پیشآغاز و همان عروسکها در مؤخره رمان، با زاویه دید دانای کل محدود به پروانه است؛ سه عروسک با یک گربهی کور و پروانه که کنار دیوار حیاط مجتمع تکیه دادهاند، مانند تابلویی هستند؛ آنها هم نظارهگر آدمها و اشیائ اطراف هستند، هم سوژه تماشای آنها.
عروسک به عنوان نماد میراث فرهنگ بشری و نماد معنای زندگی است. معنایی نمادین و اساطیری که پیامآور صلح و دوستی از نسلی به نسل دیگر است.
همچنین عروسک میتواند نمادی از قدرت پنهان زنانه باشد که در برابر ستم و سرکوب میایستد و با آن مقابله و مبارزه میکند.
و رنگهای طلایی، خرمایی و مشکی موی عروسکها را اگر از منظر نمادگرایانه بررسی کنیم، رنگ طلایی بیانگر قدرت از جنبهی سرمایهی اقتصادی و رنگ خرمائی نماد اصالت، طبیعت، امنیت و گرما و رنگ مشکی یا سیاه میتواند حاکی از رمز رازها، ظرافت و پیچیدگی، نامیدی، افسردگی و عصبانیت باشد.
رنگهای متفاوت موی عروسکها، بیانگر تفاوت، رنگارنگی و تکثر است، گربهی کور که میتواند نماد حیلهگری و فریب باشد و پروانه شخصیت تنها و خستهای است به دنبال پسرش، که طی حوادث سیاسی اجتماعی گیر افتاده، او هرچه میگردد، دستش به جایی نمیرسد که به نوعی میتواند سمبل وضعیت همان عروسک موسیاه باشد.
این تابلو آیدا را کم دارد، چنانکه از زبان یکی از زنان گورخواب گفته میشود با دیدن تابلو مانند مگسی که بپراند لحظهای از دهانش خارج شد «آیدا نیامد؟»
و اینهمانی ساختمان مجتمع با شخصیت آیدا، به عنوان اولین و آخرین کسی که در آن بوده؛ چنانکه در برشی از کتاب گفته میشود «ساختمان هم روی یک پا ایستاده، انگار زیر پایهای از سنگ بنا شده باشد، هرچه دوروبرش فرو مینشست و خالی میشد، باز هم لنگان برجا میماند.» ساختمانی که قبلا پادگان بوده و زندان زیرزمینش شکنجهگاه و قتلگاه، حکایتگر تاریخی خونبار و آکنده از جور، ستم، اقتدار و استبداد؛ ساعت مچی زنجیردار توحیدیان و برق طلاییاش که آیدا گاهی آنرا در دستش تصور میکند، نماد این مناسبات قدرت و اقتدار و تمامیتخواهی در مجتمع به مثابه نماد یک جامعه است.
شخصیتپردازی قوی و پرداختن به جزئیات در حوادث و رخدادها، از دیگر ویژگیهای رمان است. ابتدا کدهایی داده میشود و در روند حوادث و اتفاقات کمکم گرههای داستان گشوده میشود. با وجود گرهگشاییها و روایت جزییات و تصاویر، در بیس، بنیان و ستونهای اصلی پیرنگ کار خللی وارد نمیشود. عنصر «ایجاز» در داستان همچنان پررنگ برجا میماند و سهم مخاطب و لذت کشف معنا برای خواننده گذاشته میشود.
نویسنده هوشمندانه متن را از خطر غلیتدن در دام قطعیتتمامشده، باز میدارد. مثلا با تمهید گذاشتن رانندهای لال بر سر راه پروانه که در آن ویرانه بدون سکنه سرگردان است و هیچ موجود زندهای نمیبیند، به گنگی، ابهام و تعلیق ماجرا افزوده و هرگز جوابی تمام شده و قطعی به پرسشها نمیدهد؛ اینکه اگر زلزله نیست، پس برای چیست این رمبیدنها؟! چرا زمین میرمبد؟!
«زلزله نبوده ساختمانها میرمبد، نالهی زمین است، منطقه نشست کردهاست.» ص۳۱۰
یا در صفحات آخر رمان که خواننده تقریبا به یقین میرسد دکتری که در میان گورخوابها در مجتمع اسکان کردهاند آمده، دکتر رامین است، از دهان پروانه به طناز که دنبالش همه جا را گشته و سرانجام خسته و وامانده به آنجا آمده، گفته میشود «نه، دکتر رامین نیست!»
مجتمع با ورود زنان گورخواب در آخر رمان آکنده از صدای زندگی حتی نامش خانه میشود، خانهای بدون اقتدار، برای همه و پر از همبستگی و همیاری و صدای خنده، نشاط و نوعدوستی که بازسازی و بازیافت زبالهها درآن جریان است. این شرایط که در تضاد با فضا و وضعیت فرهنگی مصرفگرایی معاصراست، بسیار تاثیرگذار، درعینحال بسیار رویاپردازانه و آرمانگرایانه است. به عبارتی آرمانشهری است در تقابل با دیستوپیایی موجود. مسائل زیست محیطی، تخریب محیط زیست و مصرفگرایی نشات گرفته از سیستم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حاکم و مناسبات قدرت در جامعه است؛ همانطور که میشل فوکو میگوید، «قدرت است که حدود و ثغور همه چیز را تعیین کرده، محدویتها و ممنوعیتها را مشخص میکند.» آنها که در نوک قلهی هرم قدرت هستند، نه تنها محیط زیست برایشان در اولویت نیست، بلکه جز سود به چیزی نمیاندیشند و سودآوری هرچه بیشتر درجه نخست همه برنامههایشان است. به قول دکتر رامین، «قدرت در دست کله گندههاست، کلهگندههایی که زودتر از همه فرار میکنند.» پایینترین هرم قدرت، گورخوابها هستند که هیچ جایگاهی در تصمیمگیری دراین هرم و سلسله مراتب قدرت ندارند.
از آن گذشته اگر بخواهیم از نظر عناصر کلاسیک یا مدرن پایانبندی رمان را بررسی کنیم، پایانبندی تمامشده و مطلق چون پایان خوش قصهها، با ساختار مدرن و نمادین رمان همخوانی نداشت، و نویسنده هوشمندانه آیدا را به عنوان شخصیت اصلی به نوعی قهرمان داستان از این جمع همبسته مستثنی میکند و دریچهای برای درنگ و تلنگر خواننده باز میگذارد که بانی تامل،کنکاش و پرسش خواننده میشود. آیدا بهمثابهی همان ساختمان که قدمت طولانی دارد و دربرابر رمبیدن زمین در جای خود هنوز استوار ایستاده،در پی سوژهگی و عاملیت و بدنبال بازپسگیری بدن و هویت خود است.





















