قایقرانی در کُهنهرود
شب، شبِ بیستاره، نصف شب است. شهر در خوابِ شبِ پاییزی. هستهی شهر مسجد جامع. تپّههای چهارگانه....
Select Page
پوروین محسنی آزاد | ۹ آذر ۱۴۰۴
شب، شبِ بیستاره، نصف شب است. شهر در خوابِ شبِ پاییزی. هستهی شهر مسجد جامع. تپّههای چهارگانه....
پوروین محسنی آزاد | ۱۸ مهر ۱۴۰۴
درحاشیهی پیادهروِ خیابان گیلده دستفروشها ایستاده و نشسته تنگهم صف بستهاند. کولیشور توی...
پوروین محسنی آزاد | ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
اتاقخواب با سقف بلند و روشن از روشناییِ بعدازظهر یک روز بهاری. دختر جوانی روی تختخواب بهپشت دراز...
پوروین محسنی آزاد | ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دَم دمای صبح بود. ساعت دو و پنجاه و شش دقیقهی جهانی. تلویزیون روشن بود. از پنجره باریکهی نوری...
پوروین محسنی آزاد | ۱۰ بهمن ۱۴۰۳
در شهر بازیِ کَشتی پرنده در تونل وحشت قطار با اهنوتلپ در تاریکی پیش میرفت و مسافران را مثل یک...
پوروین محسنی آزاد | ۱۴ خرداد ۱۴۰۳
زینال
آنا دستم را میگرفت سوار درشکه میشدیم درشکهچی میگفت
پوروین محسنی آزاد | ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
پسرم اشکان آن دختر جوان خوش برورو را با ضربات چاقوی تیغه بلند فنری به قتل رساند. سر و صورتش را زد...
