این توتیای دریایی
پیرزن توتیا بانو در روزگاری نه چندان دورکرّوفرّی داشت، بروبیایی بود، خان و مان هشت در بهشت، حیاط...
Read More
Select Page
پوروین محسنی آزاد | ۲۵ تیر ۱۴۰۵
پیرزن توتیا بانو در روزگاری نه چندان دورکرّوفرّی داشت، بروبیایی بود، خان و مان هشت در بهشت، حیاط...
Read Moreپوروین محسنی آزاد | ۹ آذر ۱۴۰۴
شب، شبِ بیستاره، نصف شب است. شهر در خوابِ شبِ پاییزی. هستهی شهر مسجد جامع. تپّههای چهارگانه....
Read Moreپوروین محسنی آزاد | ۱۸ مهر ۱۴۰۴
درحاشیهی پیادهروِ خیابان گیلده دستفروشها ایستاده و نشسته تنگهم صف بستهاند. کولیشور توی...
Read Moreپوروین محسنی آزاد | ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
اتاقخواب با سقف بلند و روشن از روشناییِ بعدازظهر یک روز بهاری. دختر جوانی روی تختخواب بهپشت دراز...
Read Moreپوروین محسنی آزاد | ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دَم دمای صبح بود. ساعت دو و پنجاه و شش دقیقهی جهانی. تلویزیون روشن بود. از پنجره باریکهی نوری...
Read More