عکس-نوشته: سکوتِ بعد
قرارمان این بود! با بالا آمدن آفتاب، روسریاش را بردارد تا آفتاب سُر بخورد لابهلای موهایش،...
Select Page
ناصر پویش | ۱۶ آبان ۱۴۰۴
قرارمان این بود! با بالا آمدن آفتاب، روسریاش را بردارد تا آفتاب سُر بخورد لابهلای موهایش،...
ناصر پویش | ۱۰ آبان ۱۴۰۴
داشت از خیابان رد میشد که متوجه شدم، پروانههای روی چترش دارد میریزد. شاید که باران آن را...
ناصر پویش | ۳ آبان ۱۴۰۴
کودکیهایم اینجا چه میکند زیر این درخت کهنسال، در فاصلهی هزار فرسخی! گنگ و مست چکاندم، بیآنکه...
ناصر پویش | ۲۶ مهر ۱۴۰۴
اینجا پایان زندگی نیست! خطوطِ هماهنگی است از یک گذرِ ناهماهنگ. گذرگاهیِ صبحگاهی از شهری که شهرِ...
ناصر پویش | ۱۹ مهر ۱۴۰۴
«زِهدانهای سیاه سیاهی میزایند.» انگارکه متنی است از یک نمایشنامهی پیشمیلادی! سیاهیها مِثل...
ناصر پویش | ۱۲ مهر ۱۴۰۴
از نگاهِ قفسِ انسانی به پرندهی آزاد! این خطوط و شکلها، اگرچه تمایل به فراموشیِ زمان دارند و...
ناصر پویش | ۵ مهر ۱۴۰۴
گاه آسمان و دریا به رنگ هم درمیآیند، آرام میشوند از هر تلاطم و فشاری. گویی ادامهی هماند. نه...
ناصر پویش | ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
چه فرقی میکند ساچمهها تنت را پوشانده باشد یا تور بیبازگشتِ ماهیگیری خونسرد و تنها، که بعدها...
ناصر پویش | ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
این تنها یک تکیه دادن نیست! اتصالِ زندگی است. اگر نگاه از آسمان برگیرد، آسمانی که نمیبینیم، اما...
ناصر پویش | ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
قطار بهسرعت حرکت میکرد از میان درختها و بعد صخرهها. پیچ میخورد و میرفت. یکآن دیدمش که با...
ناصر پویش | ۸ شهریور ۱۴۰۴
سنگها هربار به یک صدایی صدامان میکنند! بهوقتِ موجهایی که صیقلشان میدهند و یا بادهایی که از...
ناصر پویش | ۲ شهریور ۱۴۰۴
«اثر سوم» اثر سوم نام عنوانی است که به پیشنهاد نویسندهی آن؛ ناصر پویش نویسنده، فیلمساز و عکاس هر...
