دفتر یادداشت
ساعت ۲۰:۱۲ : «فراموش کن.» همین را میگوید و تلفن را قطع میکند. چند لحظه گوشی را کنار گوشم نگه...
Read More
Select Page
ناصر پویش | ۵ بهمن ۱۴۰۴
ساعت ۲۰:۱۲ : «فراموش کن.» همین را میگوید و تلفن را قطع میکند. چند لحظه گوشی را کنار گوشم نگه...
Read Moreناصر پویش | ۱۶ آبان ۱۴۰۴
قرارمان این بود! با بالا آمدن آفتاب، روسریاش را بردارد تا آفتاب سُر بخورد لابهلای موهایش،...
Read Moreناصر پویش | ۱۰ آبان ۱۴۰۴
داشت از خیابان رد میشد که متوجه شدم، پروانههای روی چترش دارد میریزد. شاید که باران آن را...
Read Moreناصر پویش | ۳ آبان ۱۴۰۴
کودکیهایم اینجا چه میکند زیر این درخت کهنسال، در فاصلهی هزار فرسخی! گنگ و مست چکاندم، بیآنکه...
Read Moreناصر پویش | ۲۶ مهر ۱۴۰۴
اینجا پایان زندگی نیست! خطوطِ هماهنگی است از یک گذرِ ناهماهنگ. گذرگاهیِ صبحگاهی از شهری که شهرِ...
Read More