یک شعر از سمیه نظری
شهر در امن و امان است زمستان بلند و خیابان… خون، خون را میخورد چیزی بگو بیشرف، بیشرف، بیشرف...
Read More
Select Page
سمیه نظری | ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
شهر در امن و امان است زمستان بلند و خیابان… خون، خون را میخورد چیزی بگو بیشرف، بیشرف، بیشرف...
Read Moreسمیه نظری | ۱۸ مهر ۱۴۰۴
در خاطرمدر فضای سوم از رویاو منآن شب که بادهرز میوزیدنگاه کردی به چشمانمسردبی هیچ صدایی ونشخار...
Read More