معصومه داداش بهمنی
بغلم پر بود از عشق و غزل که به ناگه غزل افتاد به خاک دست من بی رمق و کوتاه است تاب من در پی...
Read More
Select Page
معصومه داداشبهمنی | ۴ شهریور ۱۴۰۵
بغلم پر بود از عشق و غزل که به ناگه غزل افتاد به خاک دست من بی رمق و کوتاه است تاب من در پی...
Read Moreمعصومه داداشبهمنی | ۳ مرداد ۱۴۰۵
سوزنم گم شده در انبار گاه به یقینم تو ربودی خیاط ای که بر پیکر جان جامه ها میدوزی جنس آن از...
Read Moreمعصومه داداشبهمنی | ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
صبح من گمشده در بیشه ی شب سیب من در سبد وسوسه ها رو به تباهی رفته و در این باغ که در دست...
Read Moreمعصومه داداشبهمنی | ۱۶ آذر ۱۴۰۴
۱ کهن باغی، چو کویرکه درآن سروی آکنده ز اندوه باصدایی به عرض برهوتفریادکرد: چاره در مرگ من...
Read Moreمعصومه داداشبهمنی | ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
۱حرف ها را خوردیمو کام شیرینطعم تلخ خاموشی گرفتآه آنروز امیدفراموشی گرفتآه با آن طعم تلخدر چشم...
Read More