یک شعر از جمشید عزیزی
سرو ما هرگز دست از سر خودمان برنمیداریم زیر آفتاب سیاه میشویم در سیل سر به تختهسنگها...
Read More
Select Page
جمشید عزیزی | ۳ مرداد ۱۴۰۵
سرو ما هرگز دست از سر خودمان برنمیداریم زیر آفتاب سیاه میشویم در سیل سر به تختهسنگها...
Read Moreجمشید عزیزی | ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
۱ جنگ از آفتاب خون میتابد که کاروبارمان مثل همیشه لخته شده است! و چه عجیب کودکان پرنده میشوند...
Read Moreجمشید عزیزی | ۲۳ بهمن ۱۴۰۳
جمشید عزیزی شاعر و زندانی سیاسی که هماکنون در مرخصی بهسر میبرد، شعر «پرفورمنس» را که از...
Read Moreجمشید عزیزی | ۱۳ آذر ۱۴۰۳
جمشید عزیزی شاعر و زندانی سیاسی زندان لاکان – رشت -خط قرمز در غاری اسیرمبا انگشتانی خونبارهر چیز...
Read More