یک شعر از فانوس بهادروند
برای پخشان عزیزی من پخشان گونهای از شعرم به زبان مادریام من زنی کُردام از تبار خونیگلها...
Read More
Select Page
فانوس بهادروند | ۲ مرداد ۱۴۰۵
برای پخشان عزیزی من پخشان گونهای از شعرم به زبان مادریام من زنی کُردام از تبار خونیگلها...
Read Moreفانوس بهادروند | ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
میخواستم چون سِهرهای باشم سینه سرخ وُ خوش آواز روی سپیداری بلند خانه داشته باشم و هر صبح با...
Read Moreفانوس بهادروند | ۸ خرداد ۱۴۰۵
بال در بال کبوتران در خلوت حیات دانه می چینند سِهرهی زرد گلویی مینوازد روی زیتون همسایه دورتر...
Read Moreفانوس بهادروند | ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
۱ تو نیستی برگ خزانی پاییز تو همان جانی که بر کف نشستهای چونان زندگی بر بر کف خیابان و دانههای...
Read Moreفانوس بهادروند | ۸ آبان ۱۴۰۴
روزها رفتند روزهای مهرگان هم تو هم نیامدی باران راه گم کرده استابرها غوطه میزننددر دود سیاه و...
Read More