یک شعر از آران طالبی
پدربا دستی که میلرزیدصورتها را ورق میزدمثل کتابیکه پایانش رانمیخواهد بخواند میان شب...
Read More
Select Page
آران طالبی | ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
پدربا دستی که میلرزیدصورتها را ورق میزدمثل کتابیکه پایانش رانمیخواهد بخواند میان شب...
Read Moreآران طالبی | ۱۴ دی ۱۴۰۴
در سرزمینهایی که مذاهب در آن ریشه دارند، فقر و پرستش خدای مذاهبِ مورد نظر از سمت مردم، ارتباط...
Read Moreآران طالبی | ۱۶ آذر ۱۴۰۴
باز دچار عصیانممثل فریاد زخمی شدهی گلولهایکه ناگزیر بوی سربی مرگ میدهد باز دچار عصیانم مثل...
Read Moreآران طالبی | ۲۹ آبان ۱۴۰۴
باید روشن کنم به خشکی گودی چشم به سقوط تو از گودیام به دست و پا زدنهای بیثمر به لبهای...
Read Moreآران طالبی | ۱۳ آبان ۱۴۰۴
شکل سایماتیک واژهها هم میتواند در خور توجه باشد، آیا میتوان با استناد به سایماتیک مواد که در...
Read More