Advertisement

Select Page

یک شعر از شهین راکی

یک شعر از شهین راکی

 

نبض زمان
رستاخیز هر لحظه را
در من
به نجوا می‌نشیند

من که
از سراط نگاه تو گذشته‌ام
و بهشت و جهنمی
با خود دارم

نخواه بیش از این
از تو بگویم
که ابرهای جاری
تأویل های نو رسته را
از نگاهم
تا حاشیه
براند

مرا که نا گفته ،
به باروری حکایت‌ها
می‌افتم
که زایشی در پی
نمی‌یابند
و میان چشمان بینای شب
به طلسم‌های نهان
آن‌چنان خو کرده ام
که در بزم اختران
ترنم انگشتانم
هر بار
نتی تازه
می‌نوازند
که مرده گان را
از گور ها
برخیزاند

آن‌جا که تمام حس‌هایم
از کار می‌افتند
حسی غالب
به آگاهی ام بر می‌خیزد
و تو را آنگونه می‌سراید
که نمی‌پنداشتم
تو را که
گمان می‌بردم هرگز
کوچ نخواهی کرد از من

بیا و بنگر
چگونه از روز‌های تنگ
به دل شب‌های طویل
راه یافته‌ام
جایی که
میان انعکاس نور ماه
در مد مرداب ها
می‌شود به تمامی
رقصید .

#شهین_راکی

لطفاً به اشتراک بگذارید

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights