یک غزل ناب از مرضیه رزازی
ورزیده میکنند تنم را حریفها
در من دوباره کرگدنی زنده میشود
تا شب، شکسته شاخ، به دنبال زندگی…
شب، روی تختخواب، زنی زنده میشود
از جای نیشهای به جا مانده در تنم
زهرآبه میچکد، سخنی زنده میشود
دلتنگم و فِسرده، سراغم نیا رفیق
مُرده مگر به در زدنی زنده میشود؟
هر پاره از مرا که ببینی، درون آن
یادی از آدمی…، وطنی… زنده میشود
شلّاق میزند به تنم صبح زندگی
در من دوباره کرگدنی زنده میشود
#مرضیه_رزازی





















