یک شعر از نادیا نیکزاد
درهی سکوت، آغشته به افسانه
و
اندوه، چون خیزابِ شبزده،
گریبانِ ماه را میدرد…
انتظار،
چون پرندهای بیپر،
در قفسِ لحظهها،
بیصدا پرپر میزند.
چشمم، فانوسِ خاموشِ ساحلِ بیقراریست
که ردِ پای باد را
در شنهای خاطره میجوید…
و سکوت،
سایهایست از رنگِ بیزمانی
که در پیچوتابِ گلهای خیال،
آهسته میروید…
#نادےا_نیڪ_زاد





















