یک غزل از شهپر کارگریان
چشمه ای از عشق را، بر جان ما تقدیر کن سرنوشت مهر را، حال نکو تفسیر کن سردی باد خزان را، در میان...
Select Page
شهپر کارگریان | ۴ شهریور ۱۴۰۵
چشمه ای از عشق را، بر جان ما تقدیر کن سرنوشت مهر را، حال نکو تفسیر کن سردی باد خزان را، در میان...
شهپر کارگریان | ۳ مرداد ۱۴۰۵
می روم گر چه ز من باز نکردی یادی تو که در بردن دل با نگهت استادی چه فراموش شد آن عهد که با ما...
شهپر کارگریان | ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
تو آمدی تا این دلم سامان بگیرداین دردهای بی صدا درمان بگیرد تو آمدی تا شاهد احساس باشیهر شک و هر...
شهپر کارگریان | ۲۰ آذر ۱۴۰۴
با حضورت واژگان عشق معنا میگرفتبیتهای عاشقی در یک غزل جا میگرفت شور یک مستی دیرینه درون ذهن...
شهپر کارگریان | ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
سینه مالامال عشق و اهل رویا نیستم در میان عاشقان من همچو لیلا نیستم واژه هایم همردیف مهر تو در شعر...
شهپر کارگریان | ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
هر چه را تحریرکردم در پس پندار بود دیدگانم مست روی نازنین دلدار بود رنگ شب بر دل نشست و خنده ام از لب پرید گوییا این لحظه را بر گریه ام اصرار بود قطره های اشک خود را می سپردم در خیال داغ این بی همدلی بر من چنین آزار بود جوشش...
