یک غزل از سارا شیخی
آنجا که لاله رویید در دشت سربداران بر دستهای روشن در خاطرات یاران رفتند و بال خود را در آسمان...
Select Page
سارا شیخی | ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
آنجا که لاله رویید در دشت سربداران بر دستهای روشن در خاطرات یاران رفتند و بال خود را در آسمان...
سارا شیخی | ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
عشق، معمایی است که در دهان خالی گورستان میچرخد و بندبازی است که بر ریسمانی پوسیده میان رفتن و...
سارا شیخی | ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
طوفان غم تبر شد بر تاکِ مردهی عشقصد دار جان علم شد بر خاکِ مردهی عشق منصورها کجایند ،ضحاکها...
سارا شیخی | ۹ خرداد ۱۴۰۴
یک غزل مرز احساسم به تو دیواری از افسانه شد زندگی در خواب هایم با تو هم پیمانه شد تا به صبح آمیختم...
سارا شیخی | ۵ مرداد ۱۴۰۳
هرگاه که در دلم تو را یافتهامبا موی بلندت غزلی بافتهامدر رهگذر عشق که معلومم نیستشاید به غلط...
سارا شیخی | ۹ خرداد ۱۴۰۳
دلم دو پاره میشود برای مهربانیت
برای جذبه های تو و قلب آسمانیت
