ناخنهای گلی
در چشمانش انگار سوزنهای نازک و بیرحم بیخوابی را فرو میکردند، و بسترش را گویی پوشانده بودند...
Read More
Select Page
حمید نیسی | ۲۰ آبان ۱۴۰۴
در چشمانش انگار سوزنهای نازک و بیرحم بیخوابی را فرو میکردند، و بسترش را گویی پوشانده بودند...
Read Moreحمید نیسی | ۴ آبان ۱۴۰۴
باد زوزه میکشد؛ زوزهای غریبانه، چونان نالههای سرگردانی و پریشانی تسکینناپذیر روح. بر فراز شهر...
Read Moreحمید نیسی | ۷ مهر ۱۴۰۴
سپیده دمیده، دایرهی مدرج روی دیوار همین چند لحظه پیش ساعت شش را اعلام کرده بود. لبهی تخت...
Read More