یک شعر از مهرنوش مستحقانزاده
روبروی آینهی تمام قدی که تنهایی قدکشیدهام را بدرقه میکند، ایستادهام درست لحظهی خداحافظی که...
Read More
Select Page
مهرنوش مستحقانزاده | ۲۳ تیر ۱۴۰۵
روبروی آینهی تمام قدی که تنهایی قدکشیدهام را بدرقه میکند، ایستادهام درست لحظهی خداحافظی که...
Read Moreمهرنوش مستحقانزاده | ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
کمی دیرتر بیا تا شب ترانهی بلندش را، بسراید در انعکاس هالهای از ماه، زنجرهها،...
Read Moreمهرنوش مستحقانزاده | ۱۵ آذر ۱۴۰۴
عشق، شبیه کبوتری که آزادی را تقلا میکند،تن پر تنِشش رابه تن تنهایی تلمبار شدهدر شعاع...
Read Moreمهرنوش مستحقانزاده | ۲۹ آبان ۱۴۰۴
از خرمالوهای خون دل خورده ایکه سوگلی پاییز بودند و مثل تبعیدی هادر فروغ صبحی بی ادعامفقود شدند...
Read Moreمهرنوش مستحقانزاده | ۲۵ مهر ۱۴۰۴
سوسوی نگاهت رادر قندیل رویا می گذارمخواب از سر شب می پَردومن مهتاب را توشه می کنم ، برای زمستانی...
Read More